::.پایگاه فرهنگی مذهبی صلات.::
 
 دوشنبه  27/9/1396   اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّك َالْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناًحتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً    
چرا خداوند در سوره اعراف، آيه 31 مى فرمايد: هر گاه به مسجد مى رويد، با خودتان زينت (جواهر) هم ببريد؟

زينت سه گونه است: زينت باطنى، مثل علم و اعتقادات خوب; زينت بدنى، مانند نيرومندى و غيره و زينت خارجى، مثل زيور آلات، مال و غيره.[1]
    از مطلب بالا معلوم مى شود، زينت در همه آيات، به معناى «جواهر و زيور آلات» فارسى نيست، بلكه معناى ديگرى نيز دارد. در آيه 31 اعراف، غرض از «زينت» مى تواند هم اشاره به «زينت هاى جسمانى» باشد، كه شامل پوشيدن لباس هاى مرتب و تميز و شانه زدن موها و به كار بردن عطر و زينت آلات حلال براى مرد و زن مى شود و هم شامل «زينت هاى معنوى»، يعنى صفات انسانى و ملكات اخلاقى و پاكى نيت و اخلاص.
در اين آيه، به يكى از نكات مهم در زندگى انسان ها اشاره شده است; طبق اين آيه، شايسته است مسلمانان در همه جا، به ويژه در نماز و مساجد كه محل اجتماع و رفت و آمد افراد گوناگون است، با زينت و آراستن خود ـ البته تا حدى كه باعث حسرت فقرا و... نشود ـ وارد شوند، چرا كه در نماز، در پيشگاه زيباترين وجود (خداوند) قرار مى گيريم و آراستگى در مسجد، سبب رغبت ديگران به مسجد و آرامش در آن مى شود.[2]
[1]. سيد على اكبر قرشى، قاموس قرآن، واژه زينت.
[2]. هاشمى رفسنجانى و ديگران، تفسير راهنما، ج5، ص514; تفسير نمونه، ج6، ص148.


آياتى كه درباره ساختن مسجد آمده معرفى كنيد؟

1. (انَّمَا يَعْمُرُ مَسَـجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الأخر وَأَقَامَ الصَّلَوةَ واتَى الزَّكَوة وَلَم يَخْش إِلاَّ اللَّهَ فَعَسَى أُولئكَ أَن يَكُونُوا مِنَ المُهتَدِين)[1]; مساجد الهى را كسى آباد مى كند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده، نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از چيزى جز خدا نترسد، ممكن است چنين گروهى هدايت يابند.
    2. (لاَتَقُم فِيه أَبَدا لَّمَسْجِد أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِن أَوَّلِ يَوْم أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيه رِجَال يُحبُّونَ أَن يَتطَهَّرُوا واللَّهُ يُحِب الْمُطَّهّرِين)[2]; آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته است كه در آن قيام ]و عبادت[ كنى. در آن مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه باشند و خداوند پاكيزگان را دوست دارد.
[1]. توبه، آيه18.
[2]. همان، آيه108.


مساجد در اسلام چگونه معرفى شده اند؟

مسجد در آيات و روايات، كانون توحيد، پايگاه هر گونه حركت سازنده، محيطى براى پاك سازى عقايد انحرافى، پايگاهى براى دفاع از ميراث هاى اسلامى و... معرفى شده است. در ذيل به برخى از ويژگى هاى مسجد از ديدگاه آيات اشاره مى كنيم:
    1. مساجد جايگاه ذكر انوار الهى است كه به فرمان خداوند برپا شده و در آن جا تنها نام خداوند برده مى شود و جايى است كه زندگى مادى انسان ها در آن جا آنان را از ياد خدا غافل نمى كند و در آن جا هميشه مشغول تسبيح و تقديس خداوندند: (فِى بُيُوت أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصَالِ)[1];
    2. صاحب مسجد خداست; خداونددر مسجد ميزبان بندگان مؤمنى است كه براى عبادت او به مسجد مى آيند. طبيعى است چنين مكانى كه از آنِ خداست بزرگ ترين پايگاه توحيد خواهد بود: (وَ أَنَّ الْمَسَـجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا)[2]; و اين كه مساجد از آنِ خداست، در اين مساجد احدى را با خدا نخوانيد.
    3. مساجد پايگاه نمايش روزانه امّت اسلام اند: (وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين)[3]; و توجه خويش را در هر مسجد ]و به هنگام عبادت [به سوى او كنيد و او را بخوانيد و دين ]خود [را براى او خالص گردانيد. توجه به اين نكته كه هر روز ميليون ها انسان رو به قبله و رو به طرف خانه خدا مى ايستند، ضمن آن كه نمايشى از امت اسلامى را نشان مى دهد و ما را به اين رهنمون مى سازد كه هدف مسلمانان در فعاليت هاى مساجد بايد خداوند باشد.
    4. مساجد پايگاه توحيدند; مسجد تقدس ذاتى ندارد; تنها در صورتى قداست دارد كه پايگاه توحيد و در خدمت اهداف دين و محل ذكر و ياد خدا و عبادت بندگان مؤمن خدا باشد وگرنه اگر به جاى اينها در خدمت تفرقه و نفاق باشد و براى تضعيف جامعه اسلامى و رخنه در صفوف امت مسلمان تأسيس شده باشد، نه تنها تقدس ندارد، بلكه هم چون بتكده بايد نابود شود: ]گروهى ديگر از آنان[ كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان به ]مسلمانان[ و ]تقويت [كفر و تفرقه ميان مؤمنان و كمين گاه براى كسى كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود، آنان سوگند ياد مى كنند كه نظرى جز نيكى و ]خدمت[ نداشته ايم، اما خداوند گواهى مى دهد كه آنان دروغ گو هستند...(توبه، 107ـ110)
علاوه بر اين آيات، سيره عملى پيامبر گرامى اسلام و امامان معصوم(عليهم السلام) برخى از ويژگى هاى مسجد را نيز معرفى كرده است.
    الف: مسجد جايگاه آموزش و فراگيرى علوم اسلامى است.
    ب: از لحاظ اجتماعى ـ سياسى، مسجد كانون رايزنى و مشورت، تعاون اجتماعى، پاسدارى از عدالت و حكومت اسلامى و... است.
    ج: از نظر نظامى، مسجد از يك سو، مهد و پرورش گاه نيروهاى مدافع اسلام و ميهن اسلامى است. پايگاهى كه سربازان اسلام، آموزش هاى عقيدتى را در آن جا سپرى مى كنند و از سوى ديگر، هنگام بروز جنگ و پيدايش ناامنى در جامعه، مسجد بسان پايگاه و سنگرى استوار براى رزمندگان اسلام است. ما اين ويژگى ها را در مسجد النبىِ صدر اسلام آشكارا مى بينيم.
[1]. نور، آيه36.
[2]. جن، آيه18.
[3]. اعراف، آيه29.


قرآن، درباره «مسجد» در اسلام، چه تأكيدى دارد؟

تأكيد و اهميت «مسجد»، از منظر قرآن، از چند جهت قابل ملاحظه است:
    1. بدون شك، خلقت انسان بيهوده نيست و قرآن كريم، هدف از خلقت انسان را رشد و تكامل معنوى او دانسته است و راه رسيدن به اين تكامل را در «بندگى» خداوند متعال معرفى كرده، مى فرمايد: من جن و انس را نيافريدم، جز براى اين كه مرا عبادت كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)(ذاريات، آيه56). از طرفى ديگر، خداوند متعال در قرآن، «مسجد» را كانون و پايگاهى براى عبادت ذكر كرده، مى فرمايد: (مَسَـجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا)[1]; مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود. پس مسجد پايگاهى براى عبادت و ياد خداوند متعال است و در آيه ديگرى مى فرمايد: توجه خويش را در هر مسجد (و هنگام عبادت) به سوى او كنيد، و او را بخوانيد در حالى كه دين (خود) را براى او خالص گردانيد(اعراف، آيه29).
    2. هر چند تمامى آسمان ها و زمين از آن خداست، ليكن به خاطر توجه و اهميتى كه خداوند به «كعبه» دارد و با توجه به شرافتش، «خانه خدا» (بيت الله) از آن تعبير شده است; از طرفى، بر طبق آموزه هاى حديثى ما، هر مسجدى نيز خانه خداست; امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند: (عَلَيكُم بِاِيتَانِ المَساجِدِ فَاِنَّها بيُوتُ اللهِ فِى الاَرضِ); بر شما باد به رفتن مساجد، زيرا مساجد خانه هاى خدا در روى زمينند.[2]
    3. قرآن كريم، كسانى را كه از بردن نام خدا در مساجد، جلوگيرى مى كنند، ستم كارترين مردم معرفى كرده، مى فرمايد: (وَ مَنْ أَظْـلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَـجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعَى فِى خَرَابِهَآ)[3]; كيست ستمكارتر ازآن كسانى كه از بردن نام خدا در مساجد او جلوگيرى كرده اند و سعى در ويرانى آنها دارند؟! بنابراين هر كس و هر گروهى كه به نوعى در تخريب مساجد الهى كوشش كند و يا مانع از آن شود كه نام خدا و عبادت او در آن جا انجام گيرد، مشمول همين حكم است، بلكه هر عملى كه نتيجه آن تخريب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نيز هم چنين است، چرا كه جلوگيرى از مراكز توحيد، نتيجه اى جز سوق مردم به بى دينى نخواهد داشت.[4]
    4. ممنوعيت مشركان از تعمير مساجد: خداوند مى فرمايد: (مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسَـجِدَ اللَّهِ شَـهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِم بِالْكُفْر)[5]; مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند، در حالى كه به كفر خويش گواهى مى دهند.
    پس مشركان و بت پرستان، نه حق شركت در مساجد را دارند و نه حق تعمير و بناى ساختمان آن را، چرا كه همان طورى كه «شرك» با «توحيد» قابل جمع نيست، اعمال مشركان، با ساختن مراكز توحيدى يا رونق بخشيدن به آن نيز غير قابل جمع است.
    در مقابل، خداوند متعال، صفات عمران كنندگان مساجد را چنين بر مى شمرد: مساجد خدا را تنها كسى آباد مى كند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده است و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و جز از خدا نترسد(توبه، آيه18).
    اين دو آيه شريف، حكايت از قداست بالاى مساجد نزد خداوند متعال دارد كه عمران و آبادانى مسجد را در صلاحيت هر كسى نمى داند.[6]
    5. در اهميت «مسجد» همين مقدار بس كه دو مسجد بزرگ و با اهميت در اسلام، سكوى معراج پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) قرار مى گيرد; خداوند مى فرمايد: (سُبْحَـنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَا الَّذِى بَـرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ ءَايَـتِنَآ)[7]; پاك و منزه است خدايى كه بنده اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى ـ كه گرداگردش را پر بركت ساخته ايم ـ برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم.
    6. «مسجد»، جهت قبله براى عبادت همه مسلمانان عالَم مى گردد، در يك زمان «مسجد الاقصى» و در زمانى «مسجد الحرام»: (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَـهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه)[8]; اكنون تو را به سوى قبله اى كه از آن خشنود باشى، باز مى گردانيم، پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن، و هر جا باشيد روى خود را به سوى آن بگردانيد.
    7. دو پيامبر الهى مسئول طهارت خانه خدا مى گردند: و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد.
و اين آيه نشان عظمت و شرافت «مسجد» به خصوص مسجد الحرام است كه خادمان آن از وارسته ترين افراد زمان خود، انتخاب مى شوند; كما اين كه خدمت گزارى در مسجد الحرام يكى از افتخارات مهم عرب جاهلى بوده است.[9]
    8. به دليل قداست و اهميتى كه اسلام به مسجد مى دهد، قرآن مى فرمايد: (يَـبَنِىءَادَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد)[10]; اى فرزندان آدم! زينت خود را هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد. كه از اين آيه، ضرورت نظافت و بهداشت و زينت كردن هنگام رفتن به مسجد، استفاده مى شود.
    9. در بلندى و عظمت و منزلت مساجد همين بس كه خداوند مى فرمايد: (فِى بُيُوت أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...)[11]; ]اين چراغ پرفروغ الهى[ در خانه هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا ببرند ]تا از دست برد شياطين و هوس بازان در امان باشد[; خانه هايى كه نام خدا در آنها برده مى شود. با توجه به اين كه مراد از «بيوت» هر كانونى است كه به فرمان خدا برپا شده است، و نام خدا در آن برده مى شود و هر صبح و شام مردانى با ايمان در آن خانه ها مشغول ذكر خدايند. به تعبير مرحوم علامه طباطبايى، «از مصاديق يقينى اين «بيوت» مساجد است» كه به اذن خداوند منزلت و عظمت بلندى يافته اند.[12] و اين همه، تنها بخشى از آياتى بود كه اهميت «مسجد» را مى توان از آن استفاده كرد، اما در روايات، كه دريايى از كلمات نورانى امامان مى باشد، وادى ديگرى است كه مجال آن نيست.[13]

[1]. حج، آيه40.
[2]. شيخ صدوق، أمالى صدوق، ص293، ح8; همان، تفسير الميزان، ج20، ص49.
[3]. بقره، آيه114.
[4]. همان، تفسير نمونه، ج1، ص411.
[5]. توبه، آيه17.
[6]. ر.ك: همان، ج7، ص314.
[7]. اسراء، آيه1.
[8]. بقره، آيه144.
[9]. ر.ك: توبه، آيه19.
[10]. اعراف، آيه31.
[11]. نور، آيه36.
[12]. تفسير الميزان، ج15، ص126; ر.ك: تفسير نمونه، ج14، ص481.
[13]. ر.ك: محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخى، ج5، ص2390; خسرو تقدسى نيا، مسجد در آينه قرآن و روايات.


در شرع مقدّس اسلام، طلا بر مرد حرام است، امّا برخى از آيه ها كه پاداش بهشتيان را بيان مى كند مى فرمايد: دست بندهاى ايشان از طلا و لباس هايشان از حرير است. با اين كه مى دانيم حكم به حلال و حرام بودن اشيا، ذاتى است نه اعتبارى لطفاً علت را بيان كنيد.


(يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَب وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ);[1]. در آن جا با دستبندهاى زرّين و مرواريد آراسته شوند و جامه شان در آن جا ديباست.
    الف) خداوندِ متعال، طلا و لباس حرير را بر مردان، در دنيا حرام كرد، ولى در بهشت زيباترين لباس هايى را كه در دنيا، از آن محروم بودند، در تن مى كنند و دست بندهاى جواهرنشان در دست دارند. اگر مردان در اين دنيا، از اينها محروم شده اند، شايد به علت غرور و غفلت و... بوده است و چون در بهشت، اين مسائل مطرح نيست، اين ممنوعيّت ها برداشته مى شود و جبران مى گردد.
    ب) براى بيان نعمت هاى بهشتى، الفاظ معمولى دنيا، هرگز كافى نيست و چاره اى نيست جز اين كه با اين الفاظ، اشاره اى به آن نعمت هاى عظيم و توصيف ناكردنى شود.[2]
    ج) دنيا، جايگاه تكليف است و ما به انجام دادن همه فرمان هاى الهى موظّف هستيم، گرچه در برخى از موارد، سبب حقيقى را ندانيم. آخرت، جايگاه نتيجه است و قابل مقايسه و تطبيق با اين دنيا نيست.
    د) آن چه حرمت آن در شريعت ثابت است، تنها طلاى زرد است كه سبب آن، شايد آثار فيزيكى سوئى كه بر جسم مرد مى گذارد باشد. بديهى است كه انسان، در آخرت، هرگز تحت تأثير چنين عواملى قرار نمى گيرد.
در ضمن، چه كسى گفته كه حرمت و حليّت ذاتى اشيا است؟ تشريع، چه از سوى شارع مقدّس و چه از سوى انسان، امرى اعتبارى است; در شريعت هاى گذشته، بعضى محرّمات بوده، كه در شريعت اسلام، حلال است; قرآن مى فرمايد: (وَلاُِحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِى حُرِّمَ عَلَيْكُمْ)[3].
    بنابراين حرمت مربوط به دنياست، نه آخرت.
[1]. حج، آيه23.
[2]. تفسير نمونه، ج14، ص57 و ج25، ص371.
[3]. آل عمران، آيه50.


12345678910111213141516171819202122
 
پایگاه اطلاع رسانی صلات - ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما    Email : zekr@irib.ir