::.پایگاه فرهنگی مذهبی صلات.::
 
 جمعه  1/4/1397   اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّك َالْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناًحتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً    

آفتاب رى – قسمت اول

آفتاب رى – قسمت اول

نويسنده: مهدى حسينيان قمى

 

حضرت عبدالعظيم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)

شخصيتهاى بزرگ به گونه‏اى هستند كه هر چه به آنان نزديك‏تر شوى و ژرف‏تر بنگرى، بيشتر به آنان ارادت مى‏ورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بيشتر متجلّى مى‏گردد، تا آنجا كه سرسپرده آنان، مى‏شوى و عشق به آنان همه وجودت را فرا مى‏گيرد.
حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) نمونه‏اى از اين شخصيتهاست. در ابتدا مى‏پندارى او را شناخته‏اى كه اين اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هر چه بهتر كاوش مى‏كنى و ابعاد شخصيت وى را مى‏شكافى، بيشتر تحت تأثير او قرار مى‏گيرى، محو مقام رفيع او مى‏شوى و در برابرش به كرنش مى‏افتى و اختيار از كف مى‏دهى و تازه مى‏فهمى كه تنها تو چنين نيستى؛ هر كس كه به اين راه پا نهاده و نگاهى به اين شخصيت والا افكنده، دل داده، سرسپرده و نزديك شده است.
با كمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضيلتهاى اين راوى بزرگ در برابرت مجسم مى‏شود و تو را در پيشگاه اين سلاله زهرا(س) به تعظيم وا مى‏دارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثيق وى از سوى امام، او را برجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روايات بسيار، دين مرضى، امانتدارى، عبادت و تسليم، ارزشهايى‏اند كه در اين شخصيت بزرگ منزلت موج مى‏زنند و جلب توجه مى‏كنند.
هجرت، گريز، آوارگى، عمل به تقيّه، مصاحبت نزديك با امامان بدون هيچ نقطه منفى و تحمل مرارتهايى كه در اين راه به جان خريد، چنان او را به اوج مى‏برند كه كمتر كسى توان دستيابى به آن مقام رفيع را دارد.
او از سوى امام مأموريت ابلاغ پيام مى‏گيرد و جايگاه ويژه‏اش نزد امامان(ع) بر همگان روش مى‏گردد.
او در آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصوم دستگير اوست و قبرش ملجأ همگان و زيارتش همپاى زيارت سرور شهيدان. او كسى است كه از امام معصوم تأييد «أنت ولّينا حقّاً» را گرفته و هيچ نقطه ابهام و ضعفى در زندگى‏اش ديده نشده است.
حضرت عبدالعظيم -سلام‏اللّه عليه به ارزشها و فضايلى آراسته است كه مجموعه آنها را در كمتر امامزاده و محدّثى مى‏توان سراغ گرفت.
خواستگاه پاك، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دين، كثرت روايت و عبادت و... از جمله ويژگيهاى آن بزرگوار است.
در اين مجال، هر يك از اين خصوصيات را بر مى‏شماريم و توضيحاتى درباره آنها مى‏دهيم.

 

1. خاستگاه

ارتباط خويشى با نيكان و شايستگان، به ويژه اگر با پيامبر(ص) و خاندان او باشد، از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بيت(ع) زمانى است كه دارنده‏اش از آن بهره گيرد وگرنه يك ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى كه اگر به آن عمل نشود و هدايت صاحب علم را تضمين نكند، ارزشى براى او ندارد؛ همچنان كه در كنار خانه خدا بودن، درك صحبت پيامبر، حضور در جبهه و جهاد، علم و آموزش و پيوند با خوبان ارزشهايى‏اند كه اگر پايه تكامل فرد نگردند، همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرت عبدالعظيم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مى‏رسد و اين شرافت با حركت ايشان در مسير امامان معصوم و پيروى از آنان صدچندان شده است. محقق ميرداماد در اشاره به همين نكته مى‏نويسد:
مع ما له من النسب الظاهر و الشرف الباهر... اذ ليس سلالة النبوة و الطهارة كأحدٍ من الناس، اذا ما آمن و اتّقى و كان عند آبائه الطاهرين مرضيّاً مشكوراً...؛(1)
به علاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشكاراست... چرا كه سلاله نبوّت و طهارت چون يك فرد معمولى از مردم نيست، اگر ايمان و تقوا پيشه سازد و در نزد پدران پاكش پسنديده و قابل تقدير باشد....
اجداد عبدالعظيم حسنى، همه بزرگ و شناخته شده‏اند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوى مادر به امام حسين(ع) مى‏رسد و از اين رو هم حسنى و هم حسينى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پس از ارتحال حضرت عبدالعظيم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعه‏اى يافت شد كه نسب وى در آن به اين شكل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزند على، فرزند حسن، فرزند زيد، فرزند حسن بن على بن ابى‏طالب(ع) هستم.(2)
بنابراين، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتيب، عبداللّه، على، حسن و زيد بوده‏اند.

 

2. مصاحبت با چند امام

حضرت عبدالعظيم حسنى سه امام معصوم، يعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درك كرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدرك عصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ايمانه على الامام الهادى(ع) و توفى في أيامه، لأنّه ينقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو كنت زرت قبره، لكنت كمن زار قبرالحسين(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظيم حسنى، امام رضا و امام جواد(ع) را درك كرده و ايمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و در زمان امام هادى(ع) وفات كرده است؛ چرا كه از امام هادى(ع) نقل شده كه به بعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظيم را زيارت مى‏كردى، چونان كسى بودى كه امام حسين(ع) را زيارت كرده است.
شيخ در رجال خويش وى را در ميان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نيز نام برده است.
مصاحبت با چند امام -كه در شرايط مختلف مى‏زيسته‏اند و همراهى با آنان -كه هر كدام دوران حساس و سختى را داشته‏اند بسيار ارزش ساز است.
مصاحبت نزديك و پيوسته، با چند امام با شرايط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه با آموزش‏پذيرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و كوچك‏ترين نقطه منفى شخصيتى ممتاز از حضرت عبدالعظيم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزديك و يا مداوم نيست؛ امّا مصاحبت عبدالعظيم حسنى از نزديك و پيوسته بوده است.
گاه، اين مصاحبت تنها با يك امام است كه اين نيز بسيار ارزشمند است؛ ولى روشن است كه مصاحبت و همراهى با چند امام، بيشتر بازگوكننده عظمت و ارزشمندى آن صحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً يك معيت فيزيكى است؛ ولى گاه، مصاحبتى همراه با آموزش و فراگيرى است. نيز مصاحبت علمى است كه به مصاحب ارزش ويژه‏اى مى‏بخشد.
حضرت عبدالعظيم نه صرفاً در كنار امام است، بلكه در اين مصاحبت از امام مى‏آموزد و فرا مى‏گيرد. همين ويژگى مصاحبت وى را ارزشمند مى‏سازد. در بحث از مجموعه روايى، حضرت عبدالعظيم اين حقيقت روشن‏تر و ملموس‏تر مى‏گردد.
اميرالمومنين(ع) در وصف برخى از صحابه پيامبر(ص) مى‏گويد:
و ليست كلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله عليها من كان يسأله عن الشي‏ء و يستفهمه، حتى أن كانوا ليحبّون أن يجيئ الأعرابى أو الطارى فيسأله(ع) حتّى يسمعوا؛
همه اصحاب پيامبر چنين نبودند كه بتوانند از پيامبر بپرسند و از او ياد گيرند، تا آنجا كه دوست داشتند باديه‏نشينى يا كسى بيايد و از پيامبر بپرسد تا آنان هم چيزى بشنوند.
ولى اميرالمومنين(ع) درادامه اين سخن درباره مصاحبت خويش با پيامبر مى‏گويد:
و كان لا يمرّ بى من ذلك شى، إلاّ سألته عنه و حفظته... و لقد كنت أدخل أنا على رسول اللّه كل يوم دخلة و كل ليلة دخلة، فيخلينى فيهاخلوة أدور معه حيثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم يكن يصنع ذلك بأحدٍ من الناس غيرى، و ربّما كان ذلك فى شي‏ء يأتينى رسول‏اللّه(ص) أكثر ذلك فى منزلى، و كنت إذا دخلت عليه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لايبقى عنده غيرى و اذا أتانى للخلوة معى فى بيتى، لم تقم فاطمة و لا أحد من بنىّ.
و كنت اذا سألته أجابنى و اذا سكت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت على رسول‏اللّه آية من القرآن فى ليل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء و لا أرض و لا دنيا و لا آخرة و لا جنة و لا نار و لا ضياء و لا ظلمة، إلا أقرانيها و أملاها عليّ فكتبتها بخطّي و علّمني تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابها و خاصها و عامّها و كيف نزلت و اين نزلت و فيمن نزلت إلى يوم القيامه. و دعا اللّه لي أن يعطيني فهمها و حفظها.
فما نسيت آية من كتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه عليّ منذ دعا اللّه لي بما دعاه و ما ترك شيئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهي أو طاعة أو معصية كان أو يكون إلى يوم القيامة و لا كتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعة أو نهى عن معصية إلاّ علمنيه و حفظته فلم أنس منه حرفاً واحداً...؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسيدم و حفظ مى‏كردم... و من هر روز يك بار و هر شب يك بار، خدمت پيامبر مى‏رسيدم و او مرا به خلوت خويش راه مى‏داد و هر جا مى‏رفت، من با او بودم. و اصحاب پيامبر مى‏دانند كه حضرت پيامبر با ديگرى چنين نبود و چه بسا پيامبر نزد من مى‏آمد و بيشتر در منزلم بود و هر زمان كه خدمت پيامبر در بعضى از منزلهايش مى‏رسيدم، با من خلوت مى‏كرد و دستور مى‏داد كه زنهايش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان كه براى خلوت با من به خانه‏ام مى‏آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنين بود كه هر زمان از پيامبر مى‏پرسيدم، جواب مى‏داد و هر زمان كه ساكت مى‏شدم و يا سؤالهايم تمام مى‏شد، او خود آغاز به سخن مى‏كرد. در نتيجه، هيچ آيه‏اى از قرآن در روز و يا شب، در دشت و يا كوه، در آسمان و يا زمين، در دنيا و يا آخرت، در بهشت و يا جهنم، در روشنايى و يا تاريكى نازل نشد، جز آنكه پيامبر آن را برايم خواند و املا كرد و من آن را با خط خويش نوشتم
و پيامبر تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام آن و اينكه در كجا و درباره چه كسى نازل شده تا قيامت را به من آموخت و دعايم كرد كه خداوند فهم و ضبط آن را به من عنايت كند.
و من از زمانى كه آيه را ياد گرفتم، ديگر فراموش نكردم و هر علمى را كه به من آموخت، پس از دعا فراموش نكرده‏ام. وباز پيامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصيتى كه بود يا تا قيامت تحقق پيدا مى‏كرد، به من آموخت و همين‏طور كتابى كه درباره امر به طاعتى و يا نهى از معصيتى نازل شده باشد، پيدا نمى‏شد جز اينكه حضرت، آن را به من آموخت و من همه اينها را حفظ كردم و حرفى را از آن فراموش نكرده‏ام....
مصاحبت حضرت عبدالعظيم با امام معصوم از اين دست هم صحبتيها بوده است.
و باز اميرالمومنين(ع) درباره مصاحبت خويش با پيامبر چنين مى‏فرمايد:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إني لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعة قطّ و لم أعصه في أمر قطّ...؛(5)
اصحاب و ياران حضرت محمد -كه حافظان اسرار او هستند مى‏دانند كه من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هيچ موضوعى با او مخالفت نكردم....
طاعت و پذيرش حضرت عبدالعظيم حسنى است كه مصاحبت وى را با امامان پرارزش مى‏سازد. بنگريد كه چگونه امام او را مى‏ستايد:
مرحباً بك أنت وليّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى.
و يا پس از عرض دين به امام، امام اين‏گونه دريافت وى را تأييد مى‏كند:
يا أباالقاسم، هذا واللّه دين اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دينى كه پسنديده خداست، از ما گرفته‏اى.
در ادامه امام او را چنين دعا كند:
ثبتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الآخرة؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنيا و آخرت تثبيت كند!
گفتنى است كه در ميان ياران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند كسانى كه چند امام را از نزديك درك كرده باشند و افتخار هم‏صحبتى با چند امام را داشته باشند. اين بدان معنا است كه او تمام عمر خويش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و هميشه سرسپرده نزديك آنان بوده است. برخى چهره‏هاى فروزنده كه چنين بودند، عبارت‏اند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درك كرده و مأمور ابلاغ سلام پيامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زكريا بن آدم، شيخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، يعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده و از همه روايت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن يزيد جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان يعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده است.
5. زرارة بن اعين، به گفته شيخ طوسى، وى سه امام، يعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) را درك كرده است.
حضرت عبدالعظيم -سلام اللّه عليه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درك كرده است و از آنان روايات بسيارى دارد و بر اينكه امام رضا(ع) را نيز درك كرده باشد، دو روايت دلالت دارد، در يك جا امام رضا(ع) به وى مأموريت تا پيامى را ابلاغ‏(9) و در روايتى ديگر، حضرت عبدالعظيم براى امام رضا(ع) نامه‏اى نوشت و سؤالى كرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آية اللّه خويى (معجم رجال الحديث، ج 11 ص 53) نمى‏پذيرند كه عبدالعظيم، امام رضا(ع) را درك كرده باشد، همان‏گونه كه درك صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نيز نمى‏پذيرند.
مؤلف كتاب گران‏سنگ عبدالعظيم حسنى حياته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظيم و تحقيق در اخبار و روايات او و تعمق درباره مشايخ اجازه وى به دست مى‏آيد، اين است كه او زمان چهارتن از امامان(ع) را درك نموده است.
آن‏گاه نويسنده محترم، امام موسى كاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مى‏برد و دليل خويش را ارائه مى‏كند؛ ولى ايشان تصريح دارد كه حضرت عبدالعظيم -سلام الله عليه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درك نكرده است.

 

3. عرضه دين بر امام معصوم(ع)

كسانى از امام(ع) پرسيده‏اند كه دين حق چيست و امام نيز برايشان توضيح داده و پايه‏هاى اعتقاد دينى را بيان كرده است. نمونه‏هايى از اين قبيل پرسشها و پاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اينجا يكى از آنها را ذكر مى‏نماييم:
بإسناده عن أبي الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) يابن رسول‏الله، هل تعرف مودّتي لكم و انقطاعي إليكم و موالاتي إيّاكم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّي أسألك مسألة تجيبني فيها، فإنّي مكفوف البصر قليل المشي، لا استطيع زيارتكم كلّ حين. قال: هات حاجتك؟ قلت: أخبرني بدينك الذى تدين اللّه عزوجل به أنت و أهل بيتك، لأدين‏اللّه عزّوجلّ به.
قال:إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة. واللّه لأُعطينّك ديني و دين آبائي الذي تدين اللّه عزّوجلّ به:
شهادة أن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء من عنداللّه و الولاية لوليّنا و البرائة من عدوّنا و التسليم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گويد: به امام باقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آيا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرا به خودتان مى‏دانيد؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گويد: آنگاه به امام گفتم: من از شما سؤالى دارم كه شما به من جوابش را مى‏دهيد؛ من نابينا هستم و كمتر حركت مى‏كنم و نمى‏توانم هميشه به زيارت شما بيايم.
حضرت فرمود: خواسته‏ات را بگو. گفتم: دينى را كه شما و اهل بيتت با پذيرش آن از خداوند اطاعت مى‏كنيد، به من معرفى كنيد تا من هم با همين دين اطاعت خداوند كنم.
حضرت فرمود: اگر چه سخن كوتاه كردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دين خود و پدرانم را كه با آن از خداوند اطاعت مى‏كنم به تو خواهم داد كه عبارت است از:
شهادت به توحيد، گواهى به رسالت پيامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولايت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسليم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترك گناه.
ملاحظه مى‏كنيد كه امام باقر(ع) چه ارزش والايى براى سوال ابوالجارود قائل شده‏اند و چگونه اين سؤال را بزرگ شمرده‏اند. چقدر براى امام جالب است كه فردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دين حق آشنا شود.
از اين بالاتر، عرضه دين خويش به امام است. برخى از ياران امامان(ع) دين و عقيده خويش را به محضر امام عرضه مى‏كردند و از امام گواهى بر درستى آن را مى‏گرفتند.
از اين دسته‏اند:
1. حمران بن أعين،(13)
2. عمرو بن حريث،(14)
3. خالد بجلى،(15)
4. يوسف،(16)
5. حسن بن زياد عطار،(17)
6.ابراهيم مخارقى،(18)
7. حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)،(19)
حمران بن اعين از برجسته‏ترين، و شايد اولين اين بزرگواران است كه دين خويش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظيم حسنى آخرين فردى است كه عقايدش را جامع‏تر و كامل‏تر از همه بر امام زمان خود عرضه كرد.
جا دارد كه در ابتدا، حديث حمران بن اعين و آن‏گاه حديث حضرت عبدالعظيم حسنى را ذكر كنيم:
عن حمزة و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبي عبداللّه في جماعة من أجلة مواليه و فينا حمران بن أعين. فخضنا في المناظرة و حمران ساكت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لك لا تتكلم يا حمران؟ فقال، يا سيّدي، آليت على نفسي أن لا أتكلم في مجلس تكون فيه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لك فى‏الكلام، فتكلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشريك له، لم يتخذ صاحبة و لا ولداً.
خارج من الحدّين: حدّ التعطيل و حدّ التشبيه، و أنّ الحق القول بين القولين: لا جبر و لا تفويض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه، و لوكره المشركون، و أشهد أنّ الجنة حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ عليّاً حجةاللّه على خلقه ،لايسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسين من بعده، ثمّ عليّ‏ّ بن الحسين، ثمّ محمّد بن عليّ‏ّ ثمّ أنت يا سيّدي من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: يا حمران،) مُدَّ المِطمَر بينك و بين العالم. قلت:
يا سيدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خيط البنّاء. فمن خالفك على هذا الأمر، فهو زنديق. فقال حمران: و إن كان علويّاً فاطميّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن كان محمديّاً علويّاً فاطميّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعين گويند: همراه با گروهى از پيروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع كرده بوديم و در ميان جمع ما حمران بن اعين بود. ما به بحث و مناظره پرداختيم، ولى حمران ساكت بود و چيزى نمى‏گفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمى‏گويى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده‏ام در مجلسى كه شما حضور داريد، سخن نگويم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مى‏دهم، سخن بگو.
حمران‏گفت: گواهى مى‏دهم كه جز خداى‏يگانه خدايى‏نيست. او همتايى ندارد، همسر و فرزندى براى خويش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بيرون است: مرز تعطيل‏(21) و مرز تشبيه‏(22)، و حق، ميانه بين اين دو گفته است: جبر و تفويض نيست، و گواهى مى‏دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه دينها چيره سازد، گرچه مشركان نخواهند. و گواهى مى‏دهم كه بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگيخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مى‏دهم كه على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و بايد مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسين پس از حسن است و سپس على بن الحسين و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهاييد.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، اين مِطمَر را ميان خود و عالم بكش.
حمران گويد: پرسيدم اى سرورم، مطمر - كه فرموديد چيست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مى‏ناميد. هر كس كه تو را بر اين امر مخالفت كرد، زنديق است.
حمران گويد: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بينيم كه چگونه پس از آنكه حمران بن اعين از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مى‏گيرد، دين خود را بر امام عرض مى‏كند و چگونه امام دين او را تأييد مى‏كند.
اكنون به حديث حضرت عبدالعظيم حسنى مى‏پردازيم. اين حديث شايد معروف‏ترين حديث ايشان باشد. وى در اين حديث، پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مى‏رسد و مورد استقبال گرم ايشان واقع مى‏شود و با جمله «انت ولينا حقاً» شخصيت عظيم‏الشأن او ستوده مى‏شود، از امام اجازه مى‏گيرد تا دين خويش را بر ايشان ارائه كند كه اگر دينش مرضى و پسنديده است، تا قيامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل اين حديث چنين است:
عن عبدالعظيم الحسني قال: دخلت على سيّدي عليّ‏ّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بي قال لى: مرحبا بك يا أباالقاسم! أنت وليّنا حقّاً. قال: فقلت له: يابن رسول الله، إنّي اُريد أن أعرض عليك ديني، فإن كان مرضيّاً ثبتّ عليه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات يا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد ليس كمثله شي‏ء، خارج من الحدّين: حدّالإبطال و حدّ التشبيه، و انّه ليس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شي‏ء و مالكه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبيين، فلا نبيّ‏ّ بعده إلى يوم القيامة، و أنّ شريعته خاتمة الشرايع فلا شريعة بعدها إلى يوم القيامة، و أقول إنّ الإمام و الخليفة و وليّ الامر بعده أميرالمومنين عليّ‏ّ بن أب‏يطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ عليّ بن الحسين ،ثمّ محمّدبن عليّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ عليّ‏ّ بن موسى، ثمّ محمّد بن عليّ،ّ ثمّ أنت يا مولاي.
فقال(ع): و من بعدي، الحسن ابني، فكيف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و كيف ذاك يا مولاى؟ قال: لأنه لايرى شخصه و لا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ وليّهم وليّ‏ّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعة اللّه و معصيتهم معصية اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسألة في القبر حق و إنّ الجنة حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و الميزان حقّ و إنّ الساعة آتية لاريب فيها و إنّ اللّه يبعث من في القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبة بعد الولاية، الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. فقال عليّ‏ّ بن محمّد(ع): يا أباالقاسم ،هذا و اللّه دين اللّه الذي ارتضاه لعباده. فأثبت عليه ثبّتك اللّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا و في الاخرة؛(23)
عبدالعظيم حسنى گويد: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسيدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پيرو ما هستى. عبدالعظيم گويد: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مى‏خواهم كه دينم را بر شما عرضه كنم تا اگر دينم پسنديده است بر آن، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنم، پايدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظيم گويد) گفتم: من مى‏گويم خداوند تبارك و تعالى يگانه است و مانندى براى او نيست. او از دو مرز بيرون است: مرز ابطال‏(24) و مرز تشبيه‏(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نيست، بلكه او به اجسام جسميت مى‏دهد و به صورتها او صورت مى‏دهد و عرضها وجوهرها را او مى‏آفريند. او پروردگار، مالك و آفريننده و پديدآورنده همه چيز است.
و مى‏گويم كه محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پيامبران است و تا روز قيامت، پيامبرى پس از وى نخواهد بود و شريعت پيامبر خاتم همه شريعتهاست و شريعتى پس از شريعت او تا قيامت نخواهد بود.
و مى‏گويم كه امام و خليفه و ولى امر پس از پيامبر، اميرالمومنين على بن ابى‏طالب(ع) است، آن‏گاه حسن، سپس حسين، آن‏گاه على بن الحسين، سپس محمدبن على، آن‏گاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آن‏گاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن‏گاه امام افزود:) مردم چگونه‏اند با كسى كه پس از حسن خواهد بود. عبدالعظيم گويد: پرسيدم اى مولاى من، چگونه است اين؟ حضرت فرمود: چون شخص او ديده نمى‏شود و ذكر نام او جايز نيست، تا آنكه خروج كند و زمين را از عدل و قسط پر سازد، آن‏گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظيم گويد: گفتم من اقرار دارم و مى‏گويم كه: ولى اينان ولى خدا است، دشمن اينان دشمن خداست، طاعت اينان طاعت خدا و معصيت اينان معصيت خداست.
و من مى‏گويم كه معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، ميزان حق است و قيامت خواهد آمد و ترديدى در آن نيست و خداوند همه آنان را كه در قبرهايند برمى‏انگيزد.
و من مى‏گويم كه فرايضى كه پس از ولايت واجب است عبارت‏اند از:
نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر. امام هادى‏على بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند اين همان دين خداست كه آن را براى بندگانش پسنديده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنيا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراين، باتوجه به روايت مذكور، محورهاى اصلى دين مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پيامبرشناسى، امام‏شناسى، دوازده امامى بودن، غيبت و ظهور امام زمان -عجل‏اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصيت امام طاعت و معصيت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، ميزان، قيامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرايض واجب ديگر پس از ولايت: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.

 

4. هجرت، گريز و آوارگى

هجرت، فرار و آوارگى از نمادهاى برين حضور، انجام وظيفه و احساس مسئوليت اجتماعى و سياسى است؛ فرد بى‏تفاوت، با هر محيطى سازگار است. كسى كه مرگ ارزشها، حكومت طاغوتها و حاكميت آلودگيها را به جان مى‏خرد، در هر محيطى مى‏تواند راحت زيست كند؛ ولى كسانى كه پاسدار ارزشها و مخالف سلطه‏ها و آلودگيها هستند يا بايد داوطلبانه هجرت كنند و يا مجبورند بگريزند.
هجرت يك اصل بزرگ در پديد آمدن تمدنها و پايدارى اديان است. نقش هجرت هيچ‏گاه كمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دين نبوده است.
هجرت به مدينه و حبشه، از مهم‏ترين فصول تاريخ اسلام به شمار مى‏رود. از اين روست كه حضرت اميرالمومنين(ع) هجرت را مبدأ تاريخ قرار مى‏دهد و قرآن كريم پيوسته در آيات خود هجرت را بر جهاد مقدم مى‏دارد:
إنَّ الذين آمنوا والذين هاجروا و جاهدوا في سبيل اللّه.(26)
فالذين هاجروا و اُخرجوا من ديارهم و اُوذوا في سبيل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل اللّه و الذين آووا و نصروا اولئك بعضهم أولياء بعض.(28)
و در آيات ديگر نيز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براى كسانى كه مى‏خواهند خود يا دين خود را از زوال حفظ كنند، هجرت يك ضرورت منطقى است. هجرت فرهنگى نيز كه براى جمع‏آورى روايات و استماع آن است يكى از سيره‏هاى راويان در سده‏هاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دين و فرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نيز چونان مجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن كريم به تمجيد از آنان سخن بگويد. در قرآن، مهاجران بر انصار مقدم‏اند؛ آن‏گونه كه هجرت بر جهاد مقدم بود؛ از جمله در آيات ذيل:
والذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل اللّه و الذين آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرين و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبي و المهاجرين و الأنصار.(32)
زندگى امامان، سرشار از اين هجرتهاى اختيارى و يا اجبارى است. اميرالمومنين، امام حسن و امام حسين(ع) به كوفه هجرت كردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نيز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نيز هجرت اجبارى به كوفه كرد و امام موسى بن جعفر(ع) نيز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امام رضا(ع) و امام جواد و عسكريين(ع) نيز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نيز همانند جهاد رنجهايى دارد كه يكى از رنجهاى مهم ِروانى و عاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظيم و آوارگى او در شهرها دليل بر عدم پذيرش حكومت وقت است و نيز دليل بر هوشيارى سياسى و قدرت مخالفت وى با حكومت. نجاشى مى‏نويسد:
قال أبوعبداللّه الحسين بن عبيداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا عليّ بن الحسين السعدآبادي، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقي، قال: كان عبدالعظيم ورد الرى هارباً من السلطان، و سكن سرباً في دار رجل من الشيعة في سكة الموالى، و كان (فكان) يعبداللّه في ذلك السرب ويصوم نهاره و يقوم ليله، و كان (فكان) يخرج مستتراً فيزور القبر المقابل قبره و بينهما الطريق و يقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم يزل يأوي إلى ذلك السرب و يقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شيعة آل محمّد(ع)، حتّى عرفه أكثرهم؛(33)
...احمد بن محمد بن خالد برقى گويد: عبدالعظيم در حال فرار از سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شيعه در سكة موالى ساكن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مى‏پرداخت. روز را روزه مى‏گرفت و شب را به عبادت مى‏گذراند. وى مخفيانه از خانه بيرون مى‏آمد و به زيارت قبرى كه مقابل قبر حضرت عبدالعظيم است مى‏رفت و بين اين دو قبر راهى بود. او مى‏گفت: «اين قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پيوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شيعيان آل محمّد(ص) يكى پس از ديگرى مى‏رسيد تا آنكه اكثر شيعيان با او آشنا شدند.

 

5. روايت و درايت

امامان(ع) فرموده‏اند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روايتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپايه اندازه رواياتى كه از ما دارند بشناسيد.
و در روايتى مى‏خوانيم:
اعرفوا منازل شيعتنا على قدر روايتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شيعيان ما را بر پايه اندازه روايتى كه از ما مى‏كنند و دركى كه از ما دارند بشناسيد.
روشن است كه قدر اشاره به كيفيت و كميت دارد؛ يعنى بنگريد كه چه اندازه از ما مى‏گيرند و چه چيزهايى مى‏گيرند. در اينكه نقل روايت از امامان(ع) يك ارزش است، جاى بحث و گفت‏وگو نيست. ارزش شيعه به آن است كه بينشها، روشها، و منشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خويش را از امامان خود فراگيرد و به آن اندازه كه از امام فرا مى‏گيرد، جايگاه وى نزد امام رفيع‏تر خواهد بود.
بالاتر از روايت، درايت است. فهم و درك راوى در آنچه از امام مى‏گيرد نيز ملاك برترى وى مى‏گردد.
روايت و درايت دو ارزش‏اند كه حضرت عبدالعظيم حسنى هر دو را در خويش دارد. در نگاهى كه به مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم خواهيم كرد، اين حقيقت روشن مى‏شود كه حضرت عبدالعظيم تا چه پايه‏اى از امامان روايت دارد و در چه محورهايى حديث مى‏كند و اندازه فهم و درايت او چگونه است؟
راوى با روايت خويش چون از امام مى‏آموزد، به ارزش تعلم دست مى‏يابد و از آنجا كه آموخته‏هايش را براى ديگران نقل مى‏كند، شايستگى تعليم را دارد. عبدالعظيم حسنى -سلام‏اللّه عليه از امامان خويش علوم را مى‏گيرد و همانها را به ديگران آموزش مى‏دهد. اين ارزش بزرگ در زيارت جامعه چنين آمده است.
آخذ بقولكم؛ گفتار شما امامان را مى‏گيرم. (از شما مى‏آموزم و سخن شما را مى‏پذيرم).
در آن زمانها كه از اين سو و آن سو مكتبها سر بر مى‏آوردند و انسانها را به خويش فرا مى‏خواندند، عبدالعظيم حسنى پاى سخن امام مى‏نشيند و همه چيز خود را از امام مى‏گيرد و شخصيت خويش را بر پايه سخن امام مى‏سازد و به هنگام تبليغ تلاش مى‏كند تا مردم را بر پايه روايات تربيت كند.
در ارزشمندى راوى فهيم همين بس‏كه امام، ديگران را به وى ارجاع مى‏دهد و توصيه مى‏كند تا از او فرا گيرند و بياموزند. حضرت عبدالعظيم حسنى از اين دست راويان بزرگ است.
عبدالعظيم حسنى گذشته از اينكه راوى است، كثيرالروايه نيز هست و اين خود ارزشى ديگر است كه بدان خواهيم پرداخت. در روايتى از امام صادق(ع) مى‏خوانيم:
اعرفوا منازل شيعتنا بقدر ما يحسنون من رواياتهم عنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقيه منهم فقيهاً حتّى يكون محدّثاً. فقيل له: أوَ يكون المؤمن محدّثاً؟ قال: يكون مفهّماً و المفهّم محدّث‏(36)؛
منزلت شيعيان ما را به اندازه آنچه از روايات ما مى‏دانند بشناسيد؛ چرا كه ما شيعه فقيه را فقيه نمى‏دانيم تا آنكه محدث باشد (فرشتگان با او سخن گويند). از امام سؤال شد: آيا مؤمن هم محدّث مى‏شود؟ حضرت فرمود: مؤمن، مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حديث به او الهام مى‏شود و اين الهام از سوى فرشتگان است و در حقيقت گويا فرشتگان با او سخن مى‏گويند).
معاوية بن عمار قال: قلت لأبي عبداللّه: رجل راوية لحديثكم يبثّ ذلك إالى الناس و يشدّده في قلوب شيعتكم، و لعلّ عابداً من شيعتكم ليست له هذه الرواية أيّهما افضل؟ قال: «راوية لحديثنا يبثّ في الناس و يشدّد في قلوب شيعتنا، أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاوية بن عمّار گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: شخصى حديث شما را بسيار روايت مى‏كند. حديث را در ميان مردم مى‏گستراند و در دلهاى شيعيانتان استوار مى‏سازد و از آن سو، عابدى از شيعيان شماست كه ويژگى روايتگرى بسيار را ندارد؛ كدام يك از اين دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنكه حديث ما را روايت مى‏كند و در ميان مردم مى‏گستراند و حديث را در دل‏هاى شيعيان ما محكم و استوار مى‏سازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روايتى مى‏خوانيم:
قال رسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى - ثلاث مرّات - قيل له: يا رسول‏اللّه، و من خلفاؤك؟ قال: الذين يأتون من بعدي و يروُون أحاديثي و سنتي فيسلّمونها الناس من بعدي‏(38)؛
پيامبر خدا سه بار فرمود: خدايا جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشينان شما كيان‏اند؟ حضرت فرمود: آنان كه پس از من مى‏آيند و احاديث و سنّت مرا روايت مى‏كنند و پس از من آنها را در اختيار مردم قرار مى‏دهند.
ارزشمندى روايتگرى از اين روايات به خوبى به دست مى‏آيد. كلام و حديث امامان را آموختن و آنها را در ميان مردم گستراندن كارى، چون كار پيامبر و راوى حديث، همانند جانشين پيامبر است. پيروى راستين از پيامبر و امامان(ع) همان است كه سنّت و احاديث آنان را فراگيريم و بدان عمل كنيم و بر پايه آن، خويش و جامعه را بسازيم و روايتگرى مقدمه اين فهم است.
عبدالعظيم حسنى چهره‏اى است كه حق را نزد امامان يافته و بر در خانه آنان مقيم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعه به امام، سؤال از امام و دريافت حقيقتها از امام، گوياى تسليم و باور درستى است كه در عبدالعظيم حسنى متجلى است. او از كسانى نيست كه نهر عظيم علم امامان را -كه دست به حقايق داشته‏اند وانهد و سنگ‏ريزه‏هاى ديگران را -كه نمى از رطوبت دارد بمكد. نهر را وانهد و نمها را بمكد. آن‏گونه كه امام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرموده‏اند: «يمصون الثماد و يدعون النهر العظيم».(39)
عبدالعظيم حسنى با حضور در محضر امام و با مكاتبه و نامه نگارى، از درياى علم امامان بهره مى‏گيرد و با واسطه و بى‏واسطه به نهر عظيم علم امامان(ع) وارد مى‏شود و سيراب مى‏گردد و آن گاه اين علم ناب را در ميان مردم گسترش مى‏دهد و طالبان حقيقت را با نشر احاديث در رسيدن به حقيقت اميدوار مى‏سازد.
نشر حديث ارزشى است كه عبدالعظيم در رى هم بدان اشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خويش، بدان همت مى‏گمارد. در برخى روايات، راوى متذكر مى‏شود كه اين حديث را از عبدالعظيم حسنى در رى شنيده است.(40)

 

6. كثرت روايت

رواياتى كه روايتگرى را ارزش معرفى مى‏كرد، به اندازه و كثرت آن نيز توجه داشت. بنابراين كثرت روايت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راويان احاديث آمده است كه كثير الروايه بوده‏اند. حضرت عبدالعظيم حسنى مجموعه‏اى گسترده از روايات امامان را نقل مى‏كند كه باواسطه و يا بى‏واسطه از امام شنيده است.
در مسند حضرت عبدالعظيم بيش از صد روايت از مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم آمده است كه اين تعداد نشان از كثيرالروايه بودن اين راوى بزرگ دارد.
صاحب بن عبّاد، در رساله‏اش درباره شخصيت حضرت عبدالعظيم، درباره كثرت روايت وى مى‏نويسد:
كثير الرواية و الحديث، يروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابى الحسن صاحب العسكر(ع)و لهما اليه الرسائل و يروى عن جماعة من اصحاب موسى بن جعفر و على بن موسى(ع). له كتاب يسميه كتاب يوم و ليلة و كتب ترجمتها روايات عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشيعه خلق كأحمد بن أبي عبداللّه البرقي و أبوتراب الروياني؛(41)
وى كثرت روايت و حديث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روايت دارد. او كتابى دارد به نام كتاب يوم و ليلة و باز كتابهايى دارد كه روايات عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى نام دارد و عده‏اى از بزرگان شيعه از وى روايت كرده‏اند؛ چون احمد بن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رويانى.
گفتنى است با توجه به شرايط سخت زمانى امامان و كمى روايت از آنان، مجموعه روايات به دست آمده از حضرت عبدالعظيم، قطعاً نشان كثيرالرواية بودن ايشان است به علاوه، قطعاً روايات بسيارى از مجموعه روايى حضرت عبدالعظيم به دست ما نرسيده و روايات موجود، بخشى از مجموعه عظيم روايى حضرت عبدالعظيم حسنى است.

پی نوشت:

1. الرواشح السماوية، ص 86.
2. رجال النجاشى، ص 248.
3. معجم رجال الحديث، ج 11، ص 51؛ الذريعة، ج‏7، ص 190.
4. تمام نهج البلاغه، ص 576، كلام 42.
5. همان، خطبه 19، ص 248.
6. امالى صدوق، ص 419؛ روضةالواعظين، ص 31؛ كفاية الأثر، ص 286؛ كمال الدين، ص 379، ح 1؛ توحيد صدوق، ص 81، باب التوحيد و نفى التشبيه، ح 37؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 83.
7. همان.
8. همان.
9. اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 50.
10. بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 114.
11. ر.ك: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احاديث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12. همان، حديث 15.
13.بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.همان، ح 7.
15.همان، ح 8.
16.همان، ح 9.
17.همان، ح 10.
18.همان، ح 3.
19.همان، ح 1.
20. بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21. تعطيل آن است كه به خدايى و يا به صفتى براى او قائل نباشى.
22. تشبيه آن است كه خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23. بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24. ابطال آن است كه براى خدا صفتى قائل نباشى و يا حتى به خدايى قائل نباشى.
25. تشبيه آن است كه براى خداوند به گونه‏اى صفت قائل باشى كه او را به مخلوق تشبيه كنى.
26. سوره بقره، آيه 218.
27. سوره آل عمران، آيه 195.
28. سوره انفال، آيه 72.
29. ر.ك: سوره انفال،آيه‏هاى 74 - 75؛ سوره توبه، آيه 20؛ سوره حج، آيه 58.
30. سوره انفال، آيه 74.
31. سوره توبه، آيه 100.
32. همان، آيه 117.
33. رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34. بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35. همان، ح 20.
36. همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37. همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38. همان، ص‏144، ح 4.
39. الكافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب 32، ح 6، ص 280.
40. امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظيم حسنى(ع)، ح 106.
41. سفينة البحار، واژه عبدالعظيم.

 
پایگاه اطلاع رسانی صلات - ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما    Email : zekr@irib.ir