::.پایگاه فرهنگی مذهبی صلات.::
 
 يکشنبه  2/2/1397   اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّك َالْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناًحتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً    

فضائل و مراتب توکل 1

فضائل و مراتب توکل

 

نویسنده:محمد حسین حق شناس

چکیده

توکل به این معنا است که سرنوشت تمام کارها به دست خداوند کریم سپرده شود البته توکل در مقابل سعی و تلاش نیست که شخص به وظیفه خود عمل نکند و دست از تلاش خود بردارد و فقط به خدا توکل کند در حالی که این منش مورد رضایت پروردگار عالم نمیباشد . در صورتی که باید به همراه تلاش و انجام وظیفه، خود را در برابر حق تعالی تسلیم بداند و به قضایی که خداوند بر آن قرار داده راضی باشد .
واقعیت و حقیقت توکل ، اعتماد بر خداوند است و برای توکل‏کننده درجات و مراتبی وجود دارد که درجات آن عبارتند از :
1. ارتباط به خدا : به این معنا که توکل بر خدا را در حد یک ارتباط با خدا بداند.
2. تسلیم شدن به خدا
3. راضى بودن به قضاى الهى
و این درجات دارای ضعف و قوت میباشند و از افضل درجات این است که انسان خود را در نزد امر الهى مانند یک میتی بداند که بین دست غسال حرکت داده میشود .
داشتن فضیلت توکل نتیجه ایمان به خداست که توکل دارای مراتبی میباشد و آن عبارتند از :
1. توکل لفظى
2. توکل در عقیده
3. توکل در عمل
اینکه نور ایمان، سراسر وجود انسان را فرا گیرد و به یقین باور ‏کند که مؤثر حقیقى تنها خداست باید به مرتبه توکل در عمل برسد و این مرتبه عظیم از توکل وصفى از اوصاف «صدّیقین» است که اگر کسی به این درجه برسد از قید و بندها رهایی می یابد .
کلید واژه : توکل ، اعتماد بر خداوند ، تسلیم به قضاء الهی ، اطاعت از خداوند ، ایمان

مقدمه

نخستین گام در راهیابى به معارف الهى و دانشهاى سودمند دینى، توکل و امیدوارى به خدا و توسّل به اولیاى گرانقدر اوست توکل پشتوانه محکمى براى انجام فعالیت‏ها میباشد در حالى که دل را از نور امید روشن میکند و از یأس به آن مى‏زداید. در حقیقت توکل به انسان شهامت میدهد و روح را تقویت و با آن آرامش پیدا میکند همانطور که خداوند میفرماید : أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ .
«توکّل بر خدا» به عنوان یک اصل در سیره اخلاقى معصومین علیهم السلام وجود داشت به طوری که هیچ حرکتى را بدون توکل بر خدا انجام نمى‏دادند و هیچ شبى را بدون اتّکاى به او به صبح نمى‏رساندند و نکته اساسى که در بحث توکل است و مورد توجه قرآن کریم و روایات ائمّه علیهم السلام قرار گرفته و نباید مورد غفلت و فراموشى قرار گیرد، این است که توکل باید فقط بر خدا باشد و دیگران، اگر چه بى‏تأثیر در کارها نیستند اما اثرشان به صورت مستقل نیست و تنها آنها واسطه ایى بیش نیستند در واقع، واسطه فیض الهى قرار مى‏گیرند و در عالم آفرینش، همه چیز در قبضه قدرت خداست و آن کس که بر او توکّل مى‏کند، باید همه چیز را از خدا بخواهد و کسى که یقین دارد در عالم هستى مؤثرى جز خدا نیست، باید در تمام امورش فقط به خدا توکل نماید و حضرت على میفرماید: «التَّوَکُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْیَقینِ» توکّل، نشانه قوّت یقین است.
مفهوم توکل، مانند برخى دیگر از مفاهیم دینى، با حجابهایى از جهل و خرافات پوشانیده شده است به طورى که گروهى مى‏پندارند که توکل یعنى این که تصمیم گیر، تنها خداست و تلاش و کوشش انسان کمترین اثرى در سرنوشت او و اداره زندگى‏اش ندارد. این برداشت از مفهوم توکل، برداشت صحیحی نیست و برای فهم بیشتر معنای آن را از دیدهای مختلفی بیان میکنیم .

معنای لغوی :

(بر وزن فلس) واگذار کردن . همچنین وکول «وکل الیه الامر وکلا و وکولا: فوّضه الیه» وکیل به معنى موکول کسى است که کار به او واگذار شده است. (1)
ناتوانى که کار خود را به دیگرى واگذار کند و بر او اعتماد نماید. (2)
وکیل، آنکه به او کارى از سوى دیگرى واگذار شود، دلیر و با جرأت، از نامهاى خداى تعالى و به معناى روزى دهنده کافى است. (3)

معنای توکل در روایت :

برای رسیدن به توکل به خدا باید مراحل صبر، و قناعت و رضا، و زهد، و اخلاص، و یقین را کسب کرد .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله به جبرئیل فرمود: اى جبرئیل! تفسیر «توکل» بر خدا چیست؟ گفت: دانستن اینکه مخلوقاتش، نه ضررى مى‏رسانند نه نفعى، نه چیزى مى‏دهند، نه مانع چیزى مى‏گردند، باید از مخلوقاتش مأیوس گشت وقتى بنده به این درجه رسید، آنگاه براى غیر خدا کار نمى‏کند و قلبش به بیراهه نمى‏رود و از غیر او نمى‏هراسد و به غیر او دل نمى‏بندد، این است معناى توکل». (4)
معنى توکل تکیه کردن بر خدا و اعتماد در تمامى امور زندگی و توجه نداشتن به وسایل ظاهری است، اگر چه گاهی اوقات توسل کردن به آن وسایل در ظاهر لازم است ، لیکن شخص مؤمن باید بداند که آنچه خدا اراده فرموده همان واقع خواهد شد، و نیز باید بداند که هیچ چیز براى او مقدر نمی شود مگر آنکه عاقبت آن ، براى او خیر باشد. (5)

مفهوم توکل‏ در قرآن ‏:

هر مکتب طبق جهان بینی خود ، تکیه گاهی ارائه می‏دهد ، و اسلام ، خدا را تکیه گاه معرفی می کند که:
1. قدرتش بی انتها و بر همه چیز توانا است .
2. همه قدرت‏ها از او پدید آمده است .
3. از همه مهربان تر و أَرْحَمُ الرَّاحِمِین است .
4. و تمام صفاتی که در تکیه گاه لازم است و هیچگاه تذلزل به آن راه ندارد ، تنها در او موجود است .
توکل در مقابل تلاش و سعی نیست که آیا جهد و سعی کنیم یا توکل .
توکل یعنی انسان همیشه به آنچه مقتضای حق است عمل کند و در این راه به خدا اعتماد کند که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق می‏باشند . و کسانی که همیشه حامی و پشتیبان حق هستند . از جانب خداوند تضمین می شوند که این ویژگی در صفت توکل جایی دارد .
خداوند این عالم را طوری طراحی کرده است که همواره از کسانی که حق و حقیقت را حمایت می کنند ، دائماً حمایت می‏کند . و حق همیشه یک تایید معنوی با خود دارد .
مفهوم توکل این نیست که تسلیم حوادث دنیوی شویم . بلکه در عین به کار گرفتن تمام قدرت و نیرو و توجه داشتن ، بداند آنچه دارد از خود او نیست .
یکی از اثرات توکل از بین بردن روح غرور و خودبینی است و هرگز نباید از بزرگی حوادث و از مشکلات گوناگون در دنیا بهراسد و ناامید نشود و بداند تکیه گاهی دارد که قدرتش بالاترین قدرتهاست . (6)
توکل بر خدا به این معنا نیست که انسان در امور زندگى کوشش و فعالیت نداشته باشد و در فکر پیشگیرى و درمان و بر حذر بودن از پیش آمدهاى ناگوار نباشد . بلکه طبق تعلیمات اسلامى باید به دنبال اسبابها برویم و بدون هیچ حرص و افراطی ، باید از آنها استفاده کنیم ولى در عین حال نباید انسان اعتمادش بر همین اسباب باشد بلکه باید نظرِ نهائى و اعتمادش را بر خداوند جلب کند . (7)

مراتب و درجات توکل:

حضرت کاظم علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ فرمود : التَّوَکُّلُ عَلَى اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِکَ کُنْتَ عَنْهُ رَاضِیاً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَأْلُوکَ خَیْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُکْمَ فِی ذَلِکَ لَهُ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ بِتَفْوِیضِ ذَلِکَ إِلَیْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِیهَا وَ فِی غَیْرِهَا
توکل بر خداوند چند درجه دارد. از جمله آنکه در همه کارهایت به خداوند توکل کنى و هر پیش آمدى که برایت اتفاق افتاد از او راضى باشى و بدانى که خداوند جز خیر و سعادت برایت مقدر نمى‏کند، و از خیر خواهى و فضل و بخشش درباره تو کوتاهى نمى‏کند. و بدانى که در این کار نیز خداوند خیر تو را در نظر داشته است. پس با تفویض آنها به خداوند بر او توکّل کن و در همه اینها و غیر اینها به او اعتماد داشته باش (8)
پس حقیقت توکل اکتفا و اعتماد بر خداست و براى توکل‏کننده سه درجه است :

1- ارتباط به خدا :

وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ " نماز" که رمز ارتباط با خدا است، مؤمنانى را که به جهان ما وراء طبیعت راه یافته‏اند در یک رابطه دائمى و همیشگى با آن مبدء بزرگ آفرینش نگه مى‏دارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظیم خم مى‏کنند ، و تنها تسلیم آفریننده بزرگ جهان هستى هستند ، و به همین دلیل دیگر خضوع در برابر بتها ، و یا تسلیم شدن در برابر جباران و ستمگران ، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت .
چنین انسانى ، دیگر از تمام مخلوقات بالاتر رفته ، و ارزش و شأن آن را پیدا کرده که با خداوند تبارک و تعالی سخن بگوید ، و این عمل ، بزرگترین عامل تربیت او است .
کسى که شبانه روز حد اقل پنج بار در برابر خداوند قرار مى‏گیرد ، و او را پرستش می کند ، عمل او ، فکر او و گفتار او ، همه معنوی و خدایى مى‏شود ، و چنین انسانى چگونه ممکن است بر خلافِ خواست خداوند گام بردارد و این به شرطی است که راز و نیازش به درگاه حق، از روی ریا نباشد ، بلکه باید از جان و دل نشأت بگیرد و با تمام قلب به درگاهش رو آورد . (9)

2- تسلیم شدن به خدا

در سوره بقره آیه 208 و 209 خداوند میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِین * فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیم‏
این آیه یک دستور کلى براى عموم مؤمنان است و به آنها فرمان مى‏دهد که همگى داخل در مقام تسلیم باشند و در برابر خداوند از خود اظهار وجود نکنند و با اطاعت کامل از او و تسلیم محض شدن در برابر او، خود را به مقام والایى از ایمان برسانند. باید دانست که مقام تسلیم بالاترین مقامى است که یک مؤمن مى‏تواند به آن برسد و آن پذیرش بى‏چون و چراى دستورات الهى است و همچنین تسلیم شدن در برابر قضا و قدر الهى است.
انسان باید تماماً مواظب باشد که وقتی به این مقام مى‏رسد ، باز ممکن است شیطان او را وسوسه کند و او را از راه خدا دور کند و لذا قرآن در این آیه هشدار مى‏دهد و تاکید می کند که در عین تسلیم شدن به خدا ، مواظب دامها و وسوسه‏هاى شیطان باشید و از گامهاى او پیروى نکنید و به راه او نروید . و حتی زبان تهدید کننده ایی دارد برای کسانى که از گامهاى شیطان پیروى مى‏کنند و دچار لغزش ، در ایمان خود مى‏شوند ، بنابراین نباید فراموش کنیم که خداوند توانا و حکیم است و مى‏تواند همه گونه جزا بدهد که این از حکمت او بیرون نخواهد بود .
تهدید کردن قرآن برای کسانى که مى‏لغزند و از گامهاى شیطان پیروى مى‏کنند از این جهت است که حجت بر آنها تمام شده و همه پیامبران و کتابهاى آسمانى ، راه را به آنها نشان داده‏اند و راهنمایی کردند و با این وجود دیگر جاى هیچ عذر و بهانه‏اى براى کسى نمی ماند پس اگر کسى بلغزد و از شیطان پیروی کند خداوند حق دارد که او را عذاب کند . (10)

3- راضى بودن به قضاى الهى

کسی که دارای این درجات باشد ، دلش به وعده‏ى خداوند آرامش پیدا مى‏کند چنانکه خداوند در سوره رعد آیه 28 میفرماید أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب و به تدبیر او اکتفا مى‏کند و ب هفرمانش راضى مى‏شود .(11)

سؤال:

اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و به ویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏گیرد ، امّا در آیات دیگرى مى‏خوانیم هر گاه مؤمن خدا را یاد کند ، دلش به لرزه مى‏افتد . در سوره انفال آیه 2 آمده است «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» مؤمنان تنها کسانى هستند که چون یاد خدا به میان آید دل‏هایشان مى‏ترسد .
آیا این لرزش و آرامش مى‏توانند در یک جا جمع شوند ؟

پاسخ:

براى تصوّر وجودِ آرامش و لرزش در یک فرد به طور همزمان ، با ذکر چند مثال راهگشا مى‏باشد :
الف: گاهى انسان به خاطر وجود همه مقدمات ، اطمینان و آرامش دارد ، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است . مثل جراح متخصصى که به علم و کار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد .
ب: فرزندان، هم به وجود والدین ، احساس آرامش مى‏کنند و هم از آنها حساب مى‏برند و مى‏ترسند .
ج: گاهى انسان از آنجا که مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست ، خرسند و آرام است ، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر ، او را نگران مى‏کند و به لرزه مى‏اندازد .
د: انسان‏هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب ، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند ، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود ، امّا هنگامى که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏کنند ، آرامشى شیرین ، قلوب آنها را فرا مى‏گیرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. (12)
امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه مى‏فرماید : « اذا ذکرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت کرمک طمعت »، یعنى هر گاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏آورم ، ناله مى‏زنم ، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏افتم امیدوار مى‏شوم . صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن در سوره زمر آیه 23 شاهد مى‏آورد « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی‏ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ»
خداوند بهترین گفتار را فرو فرستاده (به صورت) کتابى (که تمام آیات آن در فصاحت لفظ و متانت بیان و عمق محتوى) شبیه یکدیگر که هر یک از آیاتش معطوف به دیگرى و روشنگر و مفسّر دیگرى است از (شنیدن) آن پوست‏هاى (بدن) کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند به لرزه مى‏افتد، سپس پوست‏ها و دل‏هایشان نرم شده و آرامش و اطمینان به خدا پیدا مى‏کنند.
خداترسى، در ظاهر جسم و بدنِ مؤمنان نمایان است و صورت آنان بیانگر سیرت آنان است . و مؤمن، با شنیدن آیات عذاب خوف دارد، و با شنیدن آیات رحمت امیدوار مى‏شود . (13)
چه ترسیم جالب و زیبایى از نفوذ عجیب آیات قرآن در دلهاى آماده، نخست در آن خوف و ترسى ایجاد مى‏کند، خوفى که مایه بیدارى و آغاز حرکت است، و ترسى که انسان را متوجه مسئولیتهاى مختلفش مى‏سازد .
در مرحله بعد حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او مى‏بخشد و به دنبال آن آرامش مى‏یابد .
این حالت دوگانه که مراحل مختلف و منازل" سلوک الى اللَّه" را نشان مى‏دهد کاملا قابل درک است، آیات غضب و مقام انذار پیامبر صلی الله علیه و آله دلها را به لرزه در مى‏آورد سپس آیات رحمت به آن آرامش مى‏دهد .
اندیشه در ذات حق و مساله ابدیت و ازلیت و نامتناهى بودن ذات پاک او انسان را در وحشت فرو مى‏برد که چگونه مى‏توان او را شناخت ، اما مطالعه آثار و دلائل آن ذات مقدس در آفاق و انفس به او نرمش و آرامش مى‏بخشد . (14)
و عاقبت کسی که از خدا غافل باشد آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است . که خداوند در سوره طه آیه 124 متذکر میشود «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» و هر که از یاد من روى گرداند حتما براى او زندگى تنگى خواهد بود . هر چند اموال زیادی داشته باشد ، به لحاظ انقطاع از غیب ، و اینکه نفس اماره ، قناعت را نمی پذیرد و نفس همیشه به دنبال زیادى است کسى است که از یاد خداوند اعراض می کند بنابراین" معیشتى ضنک" یعنى تنگ دارد ، براى این است که کسى که خدا را فراموش کند ، و با او قطع رابطه نماید ، دیگر چیزى غیر از دنیا باقی نمى‏ماند که او به آن دل ببندد ، و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد ، در نتیجه همه تلاش های خود را در آن منحصر می کند، و فقط به اصلاح زندگى دنیایش بپردازد ، و روز به روز آن را توسعه می-دهد ، بدون آنکه توجهی به آخرت داشته باشد در حالی که اینگونه معیشت ، او را آرام نمى‏کند ، چه کم باشد و چه زیاد ، براى اینکه هر چه از دنیای پهناور بدست می آورد ، قانع نمی گردد و به آن راضى نمى‏شود ، و دائما چشم به اضافه‏تر از آن مى‏دوزد ، بدون اینکه حرص او به جایى منتهى شود ، پس چنین کسى دائما در فقر و تنگى به سر مى‏برد ، و این چیزی ندارد جز اینکه غم و اندوه ، قلق ، اضطراب ، ترس از نزول آفات ، فرا رسیدن مرگ و بیمارى به او وارد می شود .
در حالى که اگر مقام پروردگار خود را مى‏شناخت و به یاد او بود و او را فراموش نمى‏کرد، یقین مى‏کرد که نزد پروردگار خود حیاتى دارد که آمیخته با مرگ نیست ، و ملکى دارد که زوال پذیر نیست ، و عزتى دارد که مشوب با ذلت نیست ، و فرح و سرور و رفعت و کرامتى دارد که هیچ مقیاسى نتواند اندازه‏اش را تعیین کند و یا سر آمدى آن را به آخر برساند ، و نیز یقین مى‏کند که دنیا دار مجاز است و حیات و زندگى دنیا در مقابل آخرت پشیزى بیش نیست، اگر او این را بشناسد دلش به آنچه خدا تقدیرش کرده قانع مى‏شود، و معیشتش هر چه باشد برایش فراخ گشته ، دیگر روى تنگى و ضنک را نمى‏بیند. (15)
حسن بن جهم گوید: از امام رضا علیه السّلام پرسیدم که فدایت شوم حدّ توکّل چیست؟ حضرت فرمود : اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسى . (16)
و نیز بیان شده است که این صفت در ضعف و قوت ، سه درجه است :
اول- آن که وثوق و اعتماد و اطمینان او به کفایت خدا ، مثل کسی است که دیگری را وکیل خود کند . و این ضعیف‏ترین درجات توکل است و منافاتى با سعى و تدبیر خود ندارد .
دوم- آن که وثوق او به خدا، مثل حالِ کودکی که با مادر خودش می باشد . چون او جز مادرى را نمى‏شناسد که به او تکیه کند و به غیر او اعتماد ندارد . و وقتی در هر حال او را می بیند ، به دامن او مى‏آویزد و در غیاب او هر امرى به او وارد شود ، اولین کلمه ایی که به زبان می آورد مادر است .
سوم- آن که انسان در نزد امر الهى مانند میتی باشد که بین دست غسال است ، یعنى خود را در پیش قدرت حق ، میت ببیند و جمیع حرکات و سکنات خود را از قدرت ازلی بداند . و این بالاترین درجات است . و توکل حضرت ابراهیم از این قسم است در هنگامى که او را می خواستند با منجنیق به آتش بیاندارند . جبرئیل به او گفت : آیا حاجت دارى؟ فرمود: با تو نه. جبرئیل گفت: با آنکه دارى، بخواه و حاجت خود را بطلب . فرمود : حسبى من سؤالى علمه بحالى . یعنى: علم خدا به حال من ، کفایت سؤال مرا مى‏کند. فورا خطاب رسید : یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِیمَ که در سوره انبیاء آیه 69 این آیه شریفه را می خوانیم و این مرتبه بسیار نادر و عزیز الوجود است ، و این مرتبه یقین است . (17)
توکل، نتیجه ایمان به خداست که توکل دارای مرتبه‏هایى است :

1- توکل لفظى‏

یعنى کلمه توکل را فقط به زبانش بیاورد بدون آنکه عقیده و ایمانی به آن داشته باشد و تاثیری در زندگى‏اش بگذارد .

2- توکل در عقیده‏

این مرتبه از توکل در صورتى است که انسان به خدا ایمان داشته باشد ، و معتقد باشد که رتق و فتق همه امور در دست اوست، امّا در هنگام عمل، به خصوص مواردى که فاعلیت خداوند ناپیداست و دست موجود دیگرى خودنمایى مى‏کند، خدا را فراموش کرده ، و به غیر او پناه مى‏برد .

3- توکل در عمل‏

در این مرتبه، نور ایمان، سراسر وجود انسان را فرا مى‏گیرد و باور مى‏کند که مؤثر حقیقى تنها خداست ؛ چنان که در سوره انفال آیه 17 مى‏فرماید : «وَ ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏» اى پیامبر! وقتى تیر انداختى، تو نبودى که تیرانداختى، بلکه خدا بود. چنین شخصى ، فقط خداوند را شایسته توکل و اتکا مى‏داند ؛ زیرا باور کرده است که «ما شاءَ اللَّهُ لا ما شاءَ النَّاسُ ما شاءَ اللَّهُ وَ انْ کَرِهَ النَّاسُ»
آنچه خدا بخواهد ، همان مى‏شود ، نه آنچه مردم بخواهند ، و آنچه خدا بخواهد مى‏شود اگر چه مردم نخواهند . و این کلمات شریف را در مفاتیح الجنان در تعقیبات نماز صبح‏ می خوانیم .
در این صورت، انسان بر او توکل و براى او عمل مى‏کند و همه چیز را از او مى‏خواهد و مى‏داند که غیر او همه وسیله‏اند و این بالاترین مرحله توحید و توکل بر خداست . (18)

فضایل توکل:

این درجه عظیم، وصفى از اوصاف «صدّیقین» است کسى که به این درجه برسد، از قیدها ، رهایى مى‏یابد ، و بر خوان رضا مى‏نشیند و از چشمه‏هاى طمأنینه آب مى‏نوشد که ذات اقدس الهى در سوره طلاق ایه 3 مى‏فرماید: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ «هر کس بر خدا توکّل کند، همان خدا برایش بس است ».
آیاتی خداوند فرموده است که از جمله در سوره مائده آیه 23 میفرماید وَ عَلَى الله فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ و تنها بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید. و نیز در سوره ابراهیم آیه 12 میفرماید وَ عَلَى الله فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ و توکل کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند. و نیز در سوره طلاق ایه 3 مى‏فرماید وَ من یَتَوَکَّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُهُ هر کس بر خدا توکّل کند، هما ن خدا برایش بس است و نیز در سوره آل عمران آیه 159 مى‏فرماید إِنَّ الله یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ بى‏تردید خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.
مقامى که دارنده آن است همیشه مورد محبّت خداوند و مشمول کفایت او قرار می گیرد . و خداوند در سوره زمر آیه 36 فرموده است أَ لَیْسَ الله بِکافٍ عَبْدَهُ آیا خداوند کفایت‏کننده (امور) بنده‏اش نیست؟! و کسى که کفایت را از غیر او بداند ، توکّل را ترک کرده و این آیه شریفه را تکذیب کرده است . چه این پرسشى است که پاسخ به حقّ را مى‏طلبد و مانند قول حقّ تعالى است که در سوره دهر آیه 2 میفرماید هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ من الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً، آیا بر انسان زمانى از روزگار گذشت که چیزى قابل ذکر نبود؟ (آرى از بدو تکوّن مادّه اولیه‏اش تا وقت تشکّلش به شکل انسانى و نفخ روح که ادوار مختلف است زمانى گذشت که درخور اطلاق اسم انسان نبود). و همچنین در سوره انفال آیه 49 میفرماید وَ من یَتَوَکَّلْ عَلَى الله فَإِنَّ الله عَزِیزٌ حَکِیمٌ . هر که بر خدا توکل کند به یقین (پیروز است، زیرا) خداوند غالب مقتدر و صاحب حکمت است . یعنى عزیزى است که هر کس به او پناه برد خوار نمى‏شود، و کسى که به او التجا جوید و در حمایت او درآید ضایع نمى‏گردد و حکیمى است که از اداره کسى که بر تدبیر او توکّل کرده کوتاهى نمى‏کند، و در سوره اعراف آیه 194 فرموده است إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ مسلّما کسانى که به جاى خدا مى‏خوانید (مانند بت‏ها و ستارگان و فرشتگان) بندگانى مانند شما هستند پس اگر راستگویید آنها را بخوانید تا شما را اجابت کنند . و در سوره عنکبوت آیه 17 فرموده است: إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ من دُونِ الله لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ الله الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ بى‏شک کسانى که به جاى خدا مى‏پرستید مالک هیچ نوع روزى براى شما نیستند، پس روزى را فقط از نزد خدا بطلبید و او را بپرستید و او را سپاس‏گزارید، که همه به سوى او بازگردانده مى‏شوید. و نیز در سوره منافقون آیه 7 میفرماید: وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ در حالى که گنجینه‏هاى آسمان‏ها و زمین از آن خداست، و لکن منافقان نمى‏فهمند. و نیز در سوره یونس آیه 3 میفرماید یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما من شَفِیعٍ إِلَّا من بَعْدِ إِذْنِهِ. در حالى که گنجینه‏هاى آسمان‏ها و زمین از آن خداست، و لکن منافقان نمى‏فهمند . و آنچه در قرآن پیرامون توحید ذکر شده است اخطارى است بر قطع توجّه به غیر خدا و توکّل بر خداى یگانه قهّار.
برای اینکه شیرینی توکل بر خدا را حس کنیم و سعی کنیم این صفت را سرمشق زندگیمان قرار دهیم گوشه‏اى از روایاتی که نشان دهنده فضائل توکل بر خداوند متعال است را بیان میکنیم :

1- بی حساب وارد بهشت شدن

طبق آنچه ابن مسعود روایت کرده پیامبر خدا فرموده است : «در موسم (حجّ) امّتها را به من نشان دادند دیدم امّتم کوه و دشت را پر کرده است، از کثرت و هیأت آنها مرا خوش آمد. به من گفته شد: آیا راضى شدى؟
گفتم: آرى گفت: با اینها هفتاد هزار کس است که بى‏حساب وارد بهشت مى‏شوند.» از آن حضرت پرسیدند: اى پیامبر خدا! آنها چه کسانى هستند؟ فرمود: «آنهایى که در بدن خود داغ نمى‏گذارند، و فال بد نمى‏زنند، و افسون نمى‏کنند، و بر پروردگارشان توکّل مى‏کنند.» عکاشة بن محصن برخاست و عرض کرد: اى پیامبر خدا! دعا کن خداوند مرا از آنان قرار دهد.
«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : بار الها او را از آنان قرار ده»، و دیگرى برخاست و عرض کرد دعا کن خداوند مرا از آنان قرار دهد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «عکاشه بر تو سبقت جست.» (19)

2- وفای کامل به خداوند متعال

هنگامى که حضرت ابراهیم علیه السلام که از منجنیق در آتش انداخته شده بود جبرئیل (علیه السلام) به او گفت: هیچ حاجتى دارى؟ پاسخ داد: امّا به تو نه! این پاسخ براى وفاى به قولش بود که گفته بود: حسبی الله و نعم الوکیل، چه زمانى که او را گرفتند تا در آتش اندازند این را گفت، و خداوند در سوره نجم آیه 37 درباره‏اش فرمود : وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى و(یا از آنچه در صحیفه‏هاى) ابراهیم (است) همان کسى که (در اطاعت حق و ابلاغ توحید و صبر در مبارزه و انجام امتحان) به نحو کامل وفا نمود . (20)

3- رهایی از مشکلات و رنج ها

از طریق شیعه از امام صادق علیه السلام روایت شده که: «خداوند به داوود وحى فرمود: هر بنده‏اى از بندگانم بى آن که به آفریدگانم رو آورد به من پناه جوید و این را از نیّت او بشناسم، سپس هر گاه آسمانها و زمین و هر که در آنهاست درباره او مکر کنند من از میان آنها راهى براى رهایى او قرار مى‏دهم. و هر بنده‏اى از بندگانم به یکى از آفریدگانم پناه برد و این را از نیّت او بشناسم همه اسباب آسمانها و زمین را از دسترس او قطع مى‏کنم و زمین را از زیر پاى او فرو مى‏برم و باک ندارم که در چه وادى هلاک شود.»(21)
و نیز از امام صادق روایت است که «خداوند مى‏فرماید : به عزّت و جلال و بزرگوارى و بلندى پایگاهم سوگند که آرزوى هر آرزومند به غیر خودم را با نومیدى قطع مى‏کنم ، و جامه ذلّت در نزد مردم بر او مى‏پوشانم ، و او را از قرب خود مى‏رانم و از دیدار خود دور مى‏گردانم . وقتی که در سختیها به غیر از من امید دارد و غیر از مرا آرزو می کند آیا نمی داند که سختیها در دست من است ، آیا نمی داند که کلید همه درها در دست من است اما در خانه دیگرى را مى‏کوبد در حالی که به درِ بسته می خورد با اینکه درگاهم به روى همه کسانى که مرا بخوانند باز است . پس کیست که در مشکلات خود ، مرا بخواند و من به او جواب نداده باشم ، و کیست که در امر مهمّى به من امید داشته باشد و من او را ناامید کرده باشم . در حالی که آسمانهایم را پر از کسانى کردم که از تنزیه و ستایش من خسته نمى‏شوند ، و به آنها دستور دادم که درها را میان من و بندگانم نبندند ، اما بندگانم به قول من اعتماد نکردند ، آیا بنده من نمى‏داند که اگر حادثه‏اى بر او رخ داد کسى جز من و یا به اذن من نمى‏تواند آن را از او برطرف کند ، پس چرا او را از خودم غافل مى‏بینم .
چیزى را که از من نخواسته است به جود و بخشش خود به او مى‏دهم ، اما وقتى که آن را از او مى‏گیرم دوباره از من نمى‏خواهد که آن را به او برگردانم و افسوس که از غیر من ، این درخواست را مى‏کند ، آیا گمان نمى‏کند من که پیش از درخواستش بخشش مى‏کنم اگر از من درخواست شود اجابت می شود ، آیا من بخیلم که بنده‏ام مرا بخیل می داند . آیا جود و بخشش روش من نیست ، و یا عفو و رحمت در دست من نیست . آیا من مرجع آرزوها نیستم ، و چه کسى غیر از من آنها را قطع مى‏کند ، آیا آرزومندان از این که از غیر او آرزو می کنند نمى‏ترسند . اگر همه اهل آسمانها و زمین از من آرزو کنند ، و همه آنچه را که آرزو دارند بدهم به اندازه عضو مورچه‏اى از ملک و دارایى من کم نمى‏شود ، و چگونه ممکن است ملک و ثروتى که من قیّم و نگهبان آنم کم و دچار نقصان شود . سختى و بدبختى باد بر کسی که از رحمتم ناامیداند ، و سختى و بدبختى باد بر کسی که نافرمانى من را مى‏کند و از من پروا ندارد.» (22)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سید على اکبر قرشى ، قاموس ، 7 /240
2. رضا مهیار ، فرهنگ ابجدى ، ‏252
3. رضا مهیار ، فرهنگ ابجدى ، 996
4. شیخ صدوق ، معانی الأخبار ، 261
5. میرزا احمد آشتیانى - شاگردان‏ ، طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز ، ‏2 / 147
6. محسن قرائتی ، مجموعه فیش هاى تبلیغى (2) ، 1
7. محمد باقر بن محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ‏68 / 127
8. محمد باقر بن محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ‏68/ 129
9. ناصر مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ‏1/ 73
10. یعقوب جعفرى ، کوثر ، ‏1 / 499
11. سید عبد الحسین رضائى ، ارشاد القلوب ، ‏1/ 291
12. محسن قرائتی ، تفسیر نور ، ‏6 / 230
13. محسن قرائتی ، تفسیر نور ، ‏10/ 162
14. ناصر مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ‏19/ 434
15. سید محمد باقر موسوى همدانى ، ترجمه المیزان ، ‏14/ 315
16. على افراسیابى ،‏ جهاد النفس وسائل الشیعة ، 141
17. شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد حسینى ، تفسیر اثنا عشری ، ‏2/ 518
18. على اصغر الهامى نیا ، اخلاق نظامى ، ‏1/ 31
19. محمد بن شاه مرتضى فیض کاشانى ، تفسیر الصافی ، ‏3 /362
20. محمد رضا عطائى ، مجموعه ورام ، آداب و اخلاق در اسلام ، 410
21. محمد باقر کمره‏اى‏ ، أصول الکافی ، ‏4 / 199
22. محمدتقى بن مقصودعلى مجلسى ، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه ، ‏1/ 146
 

 

 
پایگاه اطلاع رسانی صلات - ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما    Email : zekr@irib.ir