::.پایگاه فرهنگی مذهبی صلات.::
 
 جمعه  27/7/1397   اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّك َالْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناًحتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً    

مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع)

مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع)


ولادت

امام سجاد (ع) چهارمين امام معصوم شيعيان است. پدرش امام حسين (ع) و مادرش بانويي از بانوان شاه زاده و ملکه ي ايران، دختر يزدجرد بود که در جنگ بين اسلام و امپراتوري ايران، اسير شد. نقل شده است که وي قبل از اسارت، نحوه ي به اسارت در آمدنش را در خواب ديده بود و اين که همسر کسي شده که بسيار نوراني است. (1)
درباره ي تولد آن حضرت چند روايت وجود دارد. ابن صباغ، تولد آن حضرت را ظهر روز پنج شنبه پنجم شعبان سال 38 هجري در شهر مدينه نوشته است. (2) سيد بن طاووس، ولادت ايشان را روز پنج شنبه پانزدهم جمادي الاولي ذکر کرده و در «اعلام الوري» جمادي الآخر ثبت شده است.
معتمدترين اخبار آن است که تولد امام زين العابدين (ع) در روز يک شنبه پانزدهم جمادي الاولي سال 38 هجري مي باشد. (3)

القاب و کنيه ها

زين العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، المجتهد، الزکي، الامين، البکاء و...، از القاب امام سجاد (ع)، و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم (4) و... از کنيه هاي آن بزرگوار مي باشد.
آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علي (ع)، ده سال از امامت امام مجتبي (ع) و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درک کرد و بعد از آن به مدت 34 سال امامت و هدايت جامعه ي اسلامي را بر عهده داشت. (5)

فرمانروايان دوران امام سجاد (ع)

يزيد بن معاويه (64-61 هـ . ق)؛ عبدالله بن زبير (73-61 هـ .ق) معاويه بن يزيد (چند ماه از سال 64 هـ . ق)؛ مروان بن حکم (نه ماه از سال 65 هـ .ق)؛ عبدالملک بن مروان (85-65 هـ . ق)؛ و وليد بن عبدالملک (94 - 86 هـ .ق) از جمله فرمانروايان عصر امامت آن حضرت بودند.
اين دوران، دوراني نا اميد کننده براي امام سجاد (ع) بود، زيرا حکومت هاي جور آن زمان، چنان عرصه را بر امام و ياران او تنگ کرده بودند که در همه جا ترس و وحشت حکم فرما بود.
براي آشنايي بهتر با وضعيت اجتماعي آن دوران، به زندگي و سلطنت يکي از فرمانروايان عصر امام سجاد (ع) اشاره مي کنيم.

حکومت عبدالملک

در دوران امامت امام سجاد (ع)، سردمداران حکومت، آشکارا به مقدسات اسلامي توهين مي کردند و حکومت اسلامي به حکومتي خودکامه تبديل گرديده بود. از طرف ديگر، حاکمان نيز بي احترامي هاي زيادي در حق مردم روا مي داشتند .
عبدالملک، فردي بسيار حيله گر بود که پس از مرگ پدرش به حکومت رسيد. تاريخ نويسان درباره ي او حرف هاي ضد و نقيضي زده اند؛ از جمله گفته اند: وي سرگرم تلاوت قرآن بود که خبر مرگ پدرش مروان و آغاز خلافت خود را دريافت کرد. با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: اکنون ميان من و تو جدايي افتاد و ديگر مرا با تو کاري نيست. (6)
بدون شک به اسيري رفتن اهل بيت امام حسين (ع) در به ثمر رساندن قيام آن حضرت، نقش بسيار مؤثري داشته است، زيرا اگر آنان در طول اسارت با کمال بردباري و شهامت، فاجعه ي کربلا را براي مردم بازگو نمي کردند و نيز مردم از نزديک آنان را نمي ديدند، هرگز شهادت امام تا اين حد شهرت پيدا نمي کرد و بني اميه و به ويژه يزيد تا اين اندازه مفتضح و رسوا نمي شدند.
در ميان بازماندگان فاجعه ي کربلا بيش از همه، امام زين العابدين (ع) و زينت کبري (عليهما السلام) در بيدار ساختن مردم مؤثر بودند. امام سجاد (ع) با آن که به هنگام شهادت پدرش بيمار بود و از شهادت پدر و برادران و ياران امام (ع) دلي اندوهگين داشت، در عين حال اين رنج ها مانع انجام وظيفه اش نشد و از هر فرصتي براي روشن ساختن افکار مردم استفاده کرد.

حماسه ي امام سجاد (ع) در کوفه

با آن که امام سجاد (ع) فاصله ي کربلا تا کوفه را در آن شرايط سخت با سکوت گذراند و زبانش به ياد حق، مترنم بود و با کسي جز اهل بيت (ع) حرف نمي زد، اما با ورود به شهر کوفه، زبان به سخن باز کرد و مخصوصا در کاخ ابن زياد چهره ي پليد يزيديان را بر ملا ساخت.
ابن زياد ملعون قبل از آن که اسرا را وارد قصر خود (دارالاماره) کند، اذن عمومي داد که هر کس مي خواهد، به قصر وارد شود. آن گاه دستور داد تا آل الله را وارد دارالاماره کنند. سپس سر مبارک امام حسين (ع) را مقابل او گذاشتند و او بي شرمانه به وسيله ي چوب دستي خود به سر مبارک آن حضرت مي زد... در اين هنگام رو به امام سجاد (ع) کرد و گفت: اسمت چيست؟
امام فرمود: علي بن الحسين هستم.
ابن زياد: مگر علي بن الحسين را خدا نکشت؟
امام (ع): برادر بزرگ تري داشتم که او نيز علي ناميده مي شد و مردم او را کشتند.
ابن زياد: مردم نکشتند، بلکه خدا او را کشت.
امام (ع): البته خدا هر جاني را هنگام مرگ مي گيرد و هيچ کس بدون اذن تکويني الهي نمي ميرد. (7)
اين حاضر جوابي و حريم نگرفتن امام (ع)، براي ابن زياد، سنگين و غير قابل تحمل بود. لذا دستور داد گردن آن حضرت را بزنند. هنگامي که عقيله ي بني هاشم، زينب کبري خود را سپر آن حضرت کرده و ابن زياد ملعون را از تصميم وقيحانه اش نهي مي کرد، امام سجاد (ع) برآشفت و گفت: «ابالقتل تهددني؟ اما علمت ان القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده؛ (8) آيا ما را به قتل تهديد مي کني؟ آيا تاکنون نفهميدي که کشته شدن، عادت ما و شهادت، کرامت و فخر ماست؟

وضعيت سياسي - اجتماعي شام

شام از هنگامي که به قلمرو مسلمانان درآمد تا عصر امام سجاد (ع)، فقط حاکمان و فرمانروايان طايفه ي بني اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر پيامبر (ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شاميان، اسلام را در چهره ي امويان ديده بودند و فقط آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مي دانستند. تمام تلاش حکومت اين بود که مردم شام را در جهل و بي خبري نگاه دارند.
وظيفه ي خطير امام سجاد (ع) آن بود که در چنين شهري، اهل بيت عصمت را به شاميان بي خبر بشناساند تا آنان رهبران حقيقي اسلام را دريابند. (9)

منشور جاويد در معرفي اهل بيت (ع)

از درخشان ترين صفحات زندگي امام سجاد (ع)، سخنان شکننده و افشا گرانه ي او در مسجد اموي بود. امام علي بن الحسين (ع) در لباس اسارت همان جهاد عظيمي را انجام داد که حسين بن علي (ع) در کربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يک خطبه ي غرا، انقلابي شگفت در قلمرو امپراتوري شام به وجود آورد و تحولي بزرگ در مردم آن سامان ايجاد نمود.
روزي يزيد، خطيب درباري خود را به منبر فرستاد و او در مذمت و نکوهش علي و حسين (عليهما السلام) و مدح معاويه و يزيد سخن گفت. ناگاه امام سجاد (ع) از ميان جمعيت فرياد برآورد:
«واي بر تو اي خطيب! خشنودي خلق را به خشم خداوند خريدي و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادي!؟»
آن گاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاي منبر برود و سخني چند براي مردم بگويد. يزيد علي رغم اين که هيچ گونه تمايلي به اين کار نداشت و گفته بود که اگر آن جوان بر فراز منبر برود خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد کرد، با اصرار مردم به علي بن الحسين (ع) اجازه ي سخن داد.
آن گاه امام سجاد (ع) چنين فرمود: مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر «شش» امتياز ارزاني داشته و با «هفت» فضيلت بر ديگران برتري بخشيده است. شش امتياز ما اين است که خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواري، فصاحت، شجاعت و محبت بخشيده که مکنون در دل هاي مؤمنان است.
هفت فضيلت ما اين است که پيامبر برگزيده ي خدا از ماست، صديق (علي بن ابي طالب) از ماست، جعفر طيار از ماست، شير خدا و شير رسول او (حمزه ي سيد الشهدا) از ماست، دو سبط اين امت (حسن و حسين) از ماست، زهراي بتول (يا مهدي امت) از ماست.
اي مردم! هر کس که مرا مي شناسد که مي شناسد و هر کس که نمي شناسد، خود را به او مي شناسانم.
من پسر مکه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگواري هستم که حجرالاسود را با گوشه ي عبا برداشت...
منم فرزند علي مرتضي، منم فرزند کسي که آن قدر با مشرکان جنگيد تا زبان به لا اله الا الله گشودند... .
منم پسر فاطمه ي زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه ي کبري، من پسر آنم که او را به ستم به خون کشيدند و سرش را از قفا بريدند، من پسر آنم که تشنه جان داد و تن او بر خاک کربلا افتاد و عمامه و رداي او را ربودند در حالي که فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم که سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيري بردند. در اين هنگام صداي گريه ي مردم بلند شد. يزيد که ترسيد شورش بر پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگويد. وقتي به «اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، امام از بالاي منبر رو به يزيد کرد و گفت:
«آيا محمد جد من است يا جد تو؟ اگر بگويي جد توست، دروغ گفته اي و حق را انکار کرده اي و اگر بگويي جد من است، پس چرا فرزندان او را کشتي!؟
شاميان حاضر در مسجد که تحت تأثير تبليغات امويان در غفلت به سر مي بردند و خاندان پيامبر را نمي شناختند، با اين خطبه ي امام سجاد (ع) متوجه واقعيت شدند، به همين دليل يزيد از ادامه ي خطبه جلوگيري کرد و سپس براي کسب وجهه ي عمومي، گناه را به گردن ابن زياد انداخت.
افشاگري هاي امام سجاد (ع) و حضرت زينت (س) چنان امويان را رسوا ساخت که مجاهد بن جبير، يکي از شخصيت هاي اسلامي آن روزگار، مي گويد: به خدا قسم، عموم مردم، يزيد را لعنت کردند و به او عيب گرفتند و از او روي گرداندند. (10)

عظمت و شخصيت امام سجاد (ع)

شخصيت و عظمت آن حضرت به اندازه اي بود که دوست و دشمن را تحت تأثير قرار داده بود. يزيد بن معاويه پس از واقعه ي «حره» دستور داد تمام مردم مدينه در مقابل برده با وي بيعت کنند، امام سجاد (ع) از اين فرمان استثنا شده بود. (11)
در روايات تاريخي آورده اند که: هشام بن عبدالملک، خليفه ي اموي براي مراسم حج به مکه آمده بود. به هنگام طواف، فشار جمعيت چنان بود که به استلام (لمس) حجرالاسود موفق نشد.
به ناچار در کناري نشست تا خلوت شود. در اين هنگام حضرت امام زين العابدين (ع) وارد مسجد الحرام شد و به طواف پرداخت. مردم با مشاهده ي آن بزرگوار راه را براي او باز کردند و آن حضرت به آسودگي حجرالاسود را استلام فرمود.
هشام از مشاهده ي عظمت امام و احترامي که مردم به آن حضرت نهادند، سخت ناراحت شد. فردي از شاميان از هشام پرسيد: اين مرد کيست که مردم چنين او را بزرگ مي دانند؟ هشام از بيم آن که مبادا همراهان وي به امام (ع) گرايش پيدا کنند در پاسخ گفت: او را نمي شناسم. فرزدق که شاعري معروف و آزاده بود، سخن هشام را شنيد، بي درنگ در پاسخ وي به پا خاست و گفت: من او را مي شناسم. سپس قصيده اي طولاني در مدح و عظمت و معرفي امام سرود؛ اشعار وي چنان شيوا و براي هشام، کوبنده بود که خليفه ي اموي را از شدت ناراحتي وادار به عکس العمل کرد و دستور داد او را به زندان ببرند. (12)

دوره ي تاريک و سياه

در آن روزي که حسين بن علي (ع) شهيد شد، در سراسر جوامع اسلامي بيش از يکي دو سه تن مسلمان واقعي باقي نمانده بود. امام صادق (ع) مي فرمايد: «ارتد الناس بعد الحسين الا ثلثه؛ پس از حسين (ع) تمام مردم به سوي کفر بازگشتند، مگر سه نفر که هنوز در عقايد خود استوار بودند.»
اين روايت، تابلوي زنده و گويايي است که قيافه ي جامعه ي اسلامي آن روز را در برابر ما قرار مي دهد. در چنين دوره ي تاريک و سياهي بود که امام علي بن الحسين (ع) مي بايست زمام امور را در دست گيرد و به نام انجام وظيفه ي امامت، اسلام را از يک سقوط قطعي و مسلم نجات بخشد.

فاصله ي اسلام با مرگ و نابودي، بيش از يک قدم نبود، در و ديوار ممالک اسلامي از تيرگي گناه سياه شده بود و مي رفت تا يک باره به سوي جاهليت بر گردد و بت، جاي گزين خدا شود و مسجد ها بت کده گردند و ظلم و ستم بر عدالت چيره شود. قدرت ها همه در دست مخالفان اسلام بود و ناجوان مردانه مي کوبيدند و جلو مي رفتند. در چنين شرايط سخت و

خطرناکي بود که مي بايست امام سجاد (ع) پا به ميدان مبارزه بگذارد و با تمام کژي ها و انحرافات مبارزه کند.
از يک طرف، امکانات زين العابدين (ع) براي وصول به اين هدف بزرگ در حد صفر بود و از طرف ديگر، قدرت هاي مادي و ظاهري نيز همه در اختيار دشمن بود.

او اکنون به صورت يک انسان اسير، در چنگ خون آلود دشمن قرار دارد، مردم همه سنگ امويان را به سينه مي زنند و طرف داران خاندان نبوت و آنان که قطب قلب و دلشان به ياد خدا مي تپيد، همه و همه در خاک و خون غوطه ور شده اند.

امام (ع) از کربلا به سوي کوفه رفت تا در لباس اسارت، تبليغات عظيم خود را عليه ايجاد کنندگان صحنه ي کربلا شروع کند. در دوره ي اول تلاش امام اين بود که هر چه بيشتر باطن ننگين دودمان اموي را در برابر مردم ظاهر سازد و عقربک توجه آنان را از کشش به سوي اين خاندان ستم گر، منحرف گرداند.
بايد آزادي فکر در جامعه هاي اسلامي تأمين شود و روح مردم از سيطره ي حکومت وحشت و ترور يزيد خارج گردد. پس از وصول به اين هدف است که امام (ع) مي تواند دوره ي دوم زندگي خود را با ورود به مدينه و پس از مرگ يزيد که دو سال بعد از واقعه ي عاشورا رخ داد، آغاز کند و توجه به خدا و فضيلت را در روح مردم زنده گرداند.

تجديد حيات اسلام

بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که مدت 21 سال طول کشيد. با توجه به فضاي سياسي آن زمان که رعب و اختناق شديدي در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و تسلط شديدي که حکومت جبار اموي برقرار ساخته بود، مسلما هر گونه جنبش و حرکت مسلحانه، محکوم به شکست بود و لذا امام سجاد (ع) با تدبيري سنجيده کوشيد احساسات سطحي مردم را مهار کند وسعي داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصري صالح را براي شروع کاري بزرگ (تجديد حيات اسلام و بازآفريني جامعه ي اسلامي) تأمين کند و جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتکاي خود را حراست نمايد و ميدان را در برابر حريف رها نکند.

تا زنده است و تا از چشم جست و جوگر و هراسان دستگاه بني اميه پنهان است، به مبارزه اي بي امان، ولي پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه ي اين راه را که بي گمان به سرمنزل مقصود بسيار نزديک تر بود، به امام پس از خود بسپارد.
امام چهارم با يک سلسله برنامه هاي ارشادي و فرهنگي و تربيتي، مبارزات غير مستقيم خود را آغاز کرد و امامت را به صورت مخفي و با تقيه و در زماني دشوار عهده دار گرديد. (13)

زنده نگه داشتن خاطره ي عاشورا

از آن جا که شهادت امام حسين (ع) و ياران آن حضرت، براي حکومت اموي بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سؤال برده بود و براي آن که فاجعه فراموش نشود، امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطره ي آنان، مبارزه ي منفي خويش را ادامه مي داد.
روزي خدمت گزار آن حضرت عرض کرد: آيا غم و اندوه شما تمام نمي شود؟

حضرت فرمود: واي بر تو!

يعقوب پيامبر که فقط يکي از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق او آن قدر گريست که چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد، در حالي که پسرش زنده بود و کاملا از يافتن او نااميد نگشته بود؛ ولي من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم که پيکرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پايان يابد؟! (14)

پند و ارشاد امت

از آن جا که امام چهارم در عصر اختناق زندگي مي کرد و نمي توانست مفاهيم مورد نظر خود را به صورت آشکار و صريح بيان کند، از اين رو از شيوه ي موعظه استفاده مي کرد.
تأمل در اين موعظه ها نشان مي دهد که امام با روش حکيمانه و بسيار زيرکانه اي، ضمن اين که مردم را نصيحت و موعظه مي کرد، آن چه را که مي خواست در ذهن آنان جا بگيرد، القا مي نمود. و اين، بهترين شکل انتقال افکار و انديشه ي درست اسلامي در آن شرايط بود، زيرا اين مباحث، در عين حال که اثر و نتيجه ي سياسي داشت و بر ضد دستگاه حاکم بود، حساسيت حکومت را بر نمي انگيخت.
امام ضمنا مسئله ي «امامت»؛ يعني سيستم حکومت اسلامي و رهبري جامعه ي اسلامي را به وسيله ي امام معصوم، روشن مي کرد و مردم را به غاصبانه بودن حاکميت حاکمان زور و کفر و سردم داران فاسق و منافق، آگاه مي ساخت و به آنان تفهيم مي کرد که حکومتي مانند حکومت «عبدالملک»، حکومتي غير اسلامي و غير شرعي است.

نشر احکام و آثار تربيتي و اخلاقي

يکي ديگر از فعاليت هاي امام (ع) در عصر خويش، نشر احکام اسلام و تبيين مباحث تربيتي و اخلاقي بود. امام در اين زمينه، گام هاي بلند و بزرگي برداشتند، به طوري که دانشمندان را به تحسين و اعجاب وا داشته است؛ چنان که دانشمند بزرگ جهان تشيع، شيخ «مفيد» در اين زمينه مي نويسد: «فقهاي اهل تسنن، به قدري علوم از او [امام سجاد (ع)] نقل کرده اند که به شمارش نمي گنجد، و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام، به حدي از آن حضرت نقل شده است که در ميان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مي کشد... .» (15)
نمونه اي از تعاليم تربيتي و اخلاقي که از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه اي است به نام «رساله ي حقوق» که امام طي آن، وظايف گوناگون انسان را چه در پيش گاه خدا و چه درباره ي خويشتن و ديگران، بيان نموده است. (16)

امام سجاد (ع) و واقعه ي حره

از جمله وقايع اسف بار عصر امام سجاد (ع) که به دست عمال جنايت کار اموي در مدينه صورت گرفت، «واقعه ي حره» بود. پس از واقعه ي عاشورا، اهل مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله، امويان و ياران و مواليان آنان را که قريب به يک هزار نفر بودند و نيز خانه ي مروان بن حکم را محاصره کردند و سپس وي و اطرافيان او را به خفت و خواري از شهر راندند. بزرگان بني اميه هنگام خروج، قسم ياد کردند که اگر توانستند مانع يورش لشکر يزيد به مدينه شوند و اگر قادر نبودند، به شام بروند و با لشکر يزيد همراهي نکنند. (17)
چون خبر قيام مردم مدينه و اخراج امويان به يزيد رسيد، وي مسلم بن عقبه را که مردي سال خورده و از سرسپردگان دربار بني اميه بود، با پنج هزار نفر (18) براي سرکوبي نهضت به مدينه فرستاد و به وي گفت: «طي سه روز هر چه دارند از اموال و اثاث منزل و سلاح و طعام، همه را غارت کن و در اختيار سپاه بگذار.» (19)
سپاه شام به مدينه يورش برد و پس از وقوع جنگي خونين بين دو گروه، قيام شکست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهيان خويش را در کشتن مردم و غارت شهر باز گذاشت و شاميان جناياتي مرتکب شدند که قلم از نوشتن آن شرم دارد تا آن جا که «مسلم» از مردم مدينه به عنوان «برده ي يزيد» بيعت گرفت. (20)

همراهي نکردن امام سجاد (ع) با قيام مدينه

هر چند قيام حره جهات مثبتي چون ضديت با بني اميه و عهده داري قيام به دست مردماني عابد و زاهد را با خود به همراه داشت، اما جهاتي منفي نيز داشت که موجب شد امام سجاد (ع) از شرکت در آن، امتناع ورزد:
الف - اين قيام، ماهيت اصيل شيعي نداشت و دقيقا در خط زبير قرار داشت، چرا که عبدالله بن زبير در ميان صفوف شورشيان، نفوذ زيادي داشت و امام (ع) نمي خواست افرادي چون عبدالله قدرت طلب، ايشان را پل پيروزي قرار دهد.
از سوي ديگر، يزيد نيز از اهل مدينه دل خوشي نداشت، چرا که آنان قاتلان پدران وي در جنگ بدر و ديگر جنگ ها بودند. هم چنين اهل مدينه در شورش عليه عثمان و کشتن او نقشي اساس داشتند. (21) بدين روي، سپاه شام نيز شعارشان در اين جنگ، يالثارات عثمان (اي خون خواهان عثمان) بود. (22)
ب - رهبري اين نهضت با عبدالله بن حنظله بود و در اين باره، هيچ گونه نظر خواهي از امام (ع) نشده بود. اما چون رهبران شورش، افرادي مؤمن و صالح بودند و انتقاد و اعتراض هاي آنان به حاکميت يزيد کاملا به جا و درست بود، امام حرکت آنان را تخطئه نکرد.
ج - از بزرگ ترين اشتباهات سران قيام حره اين بود که شهر مدينه را مرکز حرکت خود قرار دادند و با اين عمل، نهايت اهانت و هتک حرمت را در حق شهر پيامبر (ع) روا داشتند، در حالي که ائمه ي اطهار اين کار را تأييد نکرده بودند؛ چنان که امام حسين (ع) در قيام خود، براي جلوگيري از خون ريزي در خانه ي خدا و حفظ حرمت کعبه، اين شهر را ترک کردند.
با ارزيابي اوضاع و ملاحظه ي اختناق شديدي که پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده بود، امام سجاد (ع) شکست نهضت مدينه را پيش بيني مي کرد و مي ديدند که کمترين همکاري شان با مبارزان، خطرناک ترين پي آمد ها را براي شيعه به دنبال دارد. از اين رو، حفظ اقليت شيعه براي آينده، امام (ع) را از شرکت در چنين قيامي باز مي داشت.
در اين واقعه، مردم مدينه در سرزمين «حره» که سنگستان مدينه بود، با لشکر مسلم روبرو شدند و جنگ شديدي رخ داد و عده ي بسياري از مردم مدينه به شهادت رسيدند. سرانجام مردم مدينه به مرقد مطهر پيامبر (ص) پناهنده شدند، ولي سپاهيان مسلم دست بردار نبودند و به مسجد النبي نيز حمله کردند و افراد بسياري را به شهادت رساندند. در چنين شرايطي، مسلم بن عقبه، مردم را براي بيعت با يزيد مجبور مي کرد و هر کس بيعت نمي کرد گردن او را مي زد. مردم از ترس جان خود بيعت مي کردند، ولي امام سجاد (ع) و علي بن عبدالله بن عباس بيعت نکردند. (23)

نجات امام سجاد (ع) و پناهندگي چهار صد خانواده به او

امام سجاد (ع) در حادثه ي دل خراش حره، سالم ماند و به مرقد مطهر پيامبر (ص)
پناهنده شد و اين دعا را خواند: «خدايا! اي پروردگار آسمان هاي هفت گانه و آن چه در سايه ي آنهاست و اي پروردگار زمين هاي هفت گانه و آن چه در پشت آنهاست، اي پروردگار عرش عظيم و پروردگار محمد (ص) و دودمان پاکش، پناه مي برم به تو از گزند او (مسلم بن عقبه) و من تو را در برابر او قرار دادم و از درگاهت مي خواهم که خير او را به من برساني و مرا از شر او کفايت نمايي.»
آن گاه امام سجاد (ع) نزد مسلم به عقبه رفت. مسلم، تا يک لحظه قبل از ورود ايشان با کمال خشم و عصبانيت به خاندان نبوت ناسزا مي گفت ولي همين که امام سجاد (ع) را مشاهده کرد، بر اثر ترس، لرزه بر اندامش افتاد، در برابر آن حضرت برخاست و احترام شاياني کرد و او را در کنار خود نشاند و با نهايت خضوع گفت: آن چه را شما بخواهيد پذيرفته است. امام سجاد (ع) از جمعي شفاعت کرد و مسلم آنها را آزاد نمود. (24)
آن حضرت، چهار صد نفر از مردم مظلوم مدينه را با اهل و عيالشان نزد خود آورد و به آنها پناه داد.

قيام مختار

مختار، فرزند ابوعبيده بن مسعود ثقفي در سال اول هجرت در شهر طائف متولد شد. وي در دوران خلافت عمر، همراه پدرش به مدينه آمد.
مختار قبل از واقعه ي کربلا، يکي از شيعيان معروف کوفه بود و لذا هنگامي که مسلم بن عقيل به کوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت کرد و در زمان حکومت نظامي ابن زياد به زندان افتاد.
در تمام مدتي که واقعه ي کربلا رخ داد مختار در زندان بود تا اين که با وساطت «عبدالله بن عمر»، شوهر خواهرش، از زندان رهايي يافت.

مختار در زندان ابن زياد بسيار شکنجه شد و بر اثر شلاق هايي که خورده بود يک چشم خود را از دست داد. و اين به دليل وحشتي بود که ابن زياد از تحريکات مختار عليه امويان داشت. بنابراين دستور داد ظرف سه روز کوفه را ترک کند. مختار پس از آن به مکه رفت و با ابن زبير (حاکم وقت کوفه) بيعت کرد تا با همکاري هم عليه امويان اقدام کنند، اما وجود اختلاف نظرها مانع همکاري آنها شد.
مختار مجددا به کوفه بازگشت. آمدن او به کوفه مصادف با آمادگي توابين براي خروج از شهر بود، اما چون مختار اعتقادي به اقدام سليمان نداشت به صراحت گفت: سليمان، با جنگ و سياست آشنا نيست.
تبليغات مختار سبب کندي کار توابين شد و عده اي از آنان به مختار پيوستند. هنگامي که خبر شکست و بازگشت توابين به کوفه رسيد، مختار در زندان بود. او ضمن نوشتن نامه ي تسليتي براي رفاعه بن شداد، رحمت و درود بر سليمان فرستاد و با تمجديد از او، از بازماندگان توابين خواست تا آماده ي قيام شوند.
در محيطي که مختار براي قيام زمينه چيني مي کرد، گرايش هاي شيعي از ويژگي هاي آشکار آن بود. مردم آن سامان علي رغم همه ي بي وفايي ها و عقب گردهايي که در حمايت از خاندان علي (ع) از خود نشان داده بودند، قلبا شرافت و فضيلت خاندان علي (ع) را باور داشتند و از سوي ديگر، سستي ها و کندي هاي گذشته، آنان را ملامت مي کرد.
مختار شرايط را به درستي دريافته بود، از اين رو مي بايست حرکت خويش را به گونه اي با خاندان علي (ع) مرتبط سازد. چنين بود که در آغاز کار، خود را نماينده ي محمد حنفيه (فرزند علي بن ابي طالب) معرفي کرد. حمايت محمد حنفيه باعث پشتيباني شيعيان از مختار گرديد و چيزي نگذشت که هفده هزار نفر با او بيعت کردند.
شورش مختار در تاريخ چهاردهم ريبع الاول سال 66 آغاز شد. مختار گروهي را به فرماندهي ابراهيم بن اشتر نخعي به جنگ حاکم کوفه فرستاد که آنها با شعار «يا منصور امت» و «يالثارات الحسين» که جهت گيري اصلي جنبش مختار بود، توانستند عبدالله بن مطيع، والي کوفه را شکست داده و کوفه را پايگاه مرکزي قيام خود قرار دهند.
در مرحله ي بعد، مختار به موصل لشکر کشيد و بر آن نواحي تسلط يافت. پس از آن از قاتلان واقعه ي کربلا انتقام گرفت که در اولين اقدام 284 اسير را که در جنگ کربلا حضور داشتند، کشت و در مرحله ي بعد، سه هزار نفر ديگر از کساني را که در واقعه ي کربلا شرکت داشتند، به قتل رسانيد که از جمله ي آنان، شمر بن ذي الجوش، عمر سعد و پسرش بود.

موضع امام سجاد (ع) در برابر قيام مختار

در زمان جنبش مختار، امام سجاد (ع) در مدينه به سر مي برد. گفته اند هنگامي که مختار موفق شد در کوفه شيعيان را به سوي خود جذب کند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روي خوش نشان نداد. (25) چنين موضعي از جانب امام با توجه به سياستي که تا به آخر دنبال کرد، منطقي به نظر مي رسيد. امام پس از حادثه ي کربلا دريافته بود که امکان احياي اين جامعه ي مرده با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد . به علاوه، درگير شدن در يک حرکت سياسي ، با وجود قدرت ديگر احزاب، خطراتي در پي داشت که به ريسک آن نمي ارزيد.
برخي روايات، در مدح مختار است و نشان مي دهد که امام سجاد (ع) از او و کارهايش راضي بوده است. از آن حضرت روايت شده که فرمود: سپاس خداي را که انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت و خداوند به مختار جزاي خير دهد.» (26)
از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: «به مختار ناسزا نگوييد، زيرا از قاتلان ما انتقام گرفت و زمينه ي ازدواج زنان بي سرپرست ما را فراهم آورد و در شرايط سختي و تنگ دستي به ما کمک رساند.» (27)

عبادت و بندگي امام سجاد (ع)

امام زين العابدين (ع) در عبادت و بندگي خدا، گوي سبقت را از همگان ربود، تا آن جا که همه معترفند او آقا و زينت عبادت کنندگان است. آن قدر پيشاني بر خاک ساييد که همه ي مواضع سجده اش پينه بست و به همين دليل آن بزرگوار را «ذوالثفنات» (داراي پيشاني پينه بسته) ناميدند. (28) چون مي خواست وضو بگيرد، رنگ چهره اش دگرگون مي شد، وقتي از علت آن جويا مي شدند، مي فرمود: «اتدرون بين يدي من اريد أن أقوم؛ (29) آيا مي دانيد در مقابل چه کسي مي خواهم بايستم؟»
وقتي از کنيز او خواستند تا آن بزرگوار را به طور مختصر توصيف کند، چنين گفت: «من هيچ گاه در روز براي وي طعامي نياوردم و در شب براي او بستري نگستراندم.» (30)
امام سجاد (ع) آن قدر به عبادت و راز و نياز با خدا انس داشت که حتي افرادي چون زهري - که مدتي شاگرد امام بود و بعدها از علماي درباري شد - به عبادت و خلوص حضرت سجاد عشق مي ورزيد؛ چنان که نقل شده: «کان الزهري اذا ذکر علي بن الحسين، يبکي و يقول: زين العابدين». (31)
زهري مي گويد: «در روز قيامت ندا مي دهند که سيد عابدان زمان خود، برخيزد؛ در آن وقت علي بن الحسين (ع) بر خواهد خاست.»
شيخ مفيد از طاووس يماني نقل مي کند که: «شب هنگام داخل حجر اسماعيل شدم. علي بن الحسين (ع) نيز وارد حجر شد و به نماز ايستاد، وقتي به سجده رفت، با خود گفتم: يکي از بهترين افراد اهل بيت (ع) به نماز ايستاده، گوش کنم چه مي گويد. پس شنيدم که در سجده مي فرمود: بنده ي کوچک تو نيازمند درگاه تو وگداي تو خواهنده از تو در پيش گاه توست.
طاووس گويد: اين دعا را در هيچ اندوهي نخواندم، مگر آن که بر طرف شد. (32)

پيوند محراب با ميدان نبرد

حضرت امام سجاد (ع) هر گاه آماده ي نماز و عبادت خداوند مي شد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گل گون مي گشت و بيم از خداوند در اندامش متجلي مي شد و چنان نماز مي گزارد که گويي آخرين نماز اوست. چون به سجده مي رفت تا دير زمان در سجده مي ماند و چون سر بر مي داشت قطرات عرق بر بدنش جاري بود. هماره تربت پاک پدرش سيد الشهدا (ع) را همراه داشت و جز برآن، پيشاني نمي نهاد. (33)
امام سجاد (ع) اين گونه محراب را با ميدان نبرد و نماز را با شهادت و مناجات نيمه شب را با مناجات حسين (ع) بر خاک هاي تفتيده ي کربلا و ياد خدا را با ياد راهيان راه حق پيوند مي زد و اين چنين به نماز و عبادتش جهت مي بخشيد.
عبادت هاي طولاني امام سجاد (ع) براي مردم پيام بيداري و رهنمايي به سوي عزت و آزادي و دين داري و ظلم ستيزي داشت، چرا که وقتي سر بر خاک شهيدان کربلا مي نهاد به همگان اعلام مي کرد که نماز من، نماز انزوا، نماز رهبانيت، نماز فرار از واقعيت هاي زمان نيست؛ نمازي است چونان نماز حسين (ع) در نيم روز گرم کربلا و در ميدان شهادت.

اهميت صحيفه ي سجاديه

از آثار معنوي ارزشمندي که از امام سجاد (ع) به يادگار مانده، کتاب هاي گران سنگ صحيفه ي سجاديه و رساله الحقوق مي باشد.
هنگامي که از حوزه ي علميه ي قم يک نسخه صحيفه ي سجاديه براي دانشمند بزرگ اهل تسنن و صاحب تفسير «الجواهر» ارسال شد و او با اين کتاب ارجمند مواجه گرديد، درباره ي آن نوشت: کتاب را به دست تکريم گرفتم و آن را کتابي يگانه يافتم که مشتمل بر علوم و معارف و حکمت هايي است که در غير آن يافت نمي شود. حقا از بدبختي ماست که تاکنون به اين اثر گران بهاي جاويد از ميراث هاي نبوت و اهل بيت، دست نيافته ايم. (34)
بسياري از مردم بي خبر، امام را با لقب بيمار مي شناسند و فکر مي کنند که ايشان همواره در تمام عمر در بستر بوده اند. اما اين واقعيت ندارد؛ آن بزرگوار فقط مدت کوتاهي، آن هم در کربلا بيمار بودند و اين مسئله نيز يکي از حکمت هاي خداوند متعال بود تا ايشان زنده بمانند و براي آينده ي اسلام مفيد باشند.
«در حقيقت، خداوند بزرگ او را به وسيله ي بيماري اش حفظ فرمود تا يزيديان از او دست باز دارند و با ماندن او رشته ي امامت ادامه يابد و آينده ي اسلام و امت تأمين گردد.» (35)

حج هاي حضرت سجاد (ع)

يکي از عبادت هايي که امام سجاد (ع) به شدت به آن علاقه داشت و در طول حيات خود بارها بدان اقدام کرد، تشرف به خانه ي خدا و انجام مناسک حج بود.
آن حضرت هنگام شروع حج چهره شان تغيير مي کرد و رنگ صورتشان عوض مي شد. نقل است که وقتي امام سجاد (ع) «لباس احرام مي پوشيدند رنگش از ياد خدا و جلال او تغيير مي کرد و چنان در جذبه ي معنويت حق قرار مي گرفت که از گفتن «لبيک» نيز ناتوان مي گشت. همراهان حضرت با ديدن وضع معنوي وي به شدت تحت تأثير قرار گرفته و مي پرسيدند، چرا «لبيک» نمي گوييد؟ و امام در پاسخ مي فرمود: «بيم آن دارم که لبيک بگويم ولي خداوند در جوابم ندا دهد: «لا لبيک».

امام سجاد (ع) و مسائل فرهنگي

در عصر امامت زين العابدين (ع) جامعه ي اسلامي در يک بحران فکري و عقيدتي وحشتناکي فرو رفته بود. سه عامل اساسي در اين بحران نقش داشت:
1) فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل بيت (عليهم السلام) و ايجاد محدوديت هاي سياسي به وسيله ي جلوگيري از گفتن و نوشتن حديث؛
2) توطئه ي دستگاه هاي حکومتي در جهت دامن زدن به اختلافات فکري و مشغول کردن مردم به مسائل کم اهميت؛
3) گسترش دامنه ي فتوحات و در پي آن، مسلمان شدن سريع و بدون برنامه ي قوم ها و ملت هاي گوناگون با فرهنگ هاي متفاوت.
مهمترين فعاليت هاي آن حضرت در اين شرايط به پنج بخش اساسي تقسيم بندي مي شود:
الف) هشدار درباره ي عقايد غاليان
امام، هم بر جريان هاي منحرف فکري درون جامعه ي شيعه نظارت داشت و هم بر جريان هاي انحرافي ديگران. حضرت وقتي مي ديد که بعضي از شيعيان گرفتار عقيده ي غلو شده اند و ممکن است امامان را از شأن بندگي بالاتر برده و به الوهيت آنها معتقد شوند، سخت با آنان مبارزه کردند. به گروهي از شيعيان فرمودند: آن طور که اسلام را دوست داريد، ما را نيز دوست داشته باشيد و ما را از حد خودمان بالاتر نبريد. (36)
ب) مبارزه با جبرگرايي
از جريان هاي خطرناک در زمان امام سجاد (ع)، رواج اعتقاد به جبر از طرف دستگاه حاکم بود. از مروج ان اين تفکر مي توان به معاويه اشاره کرد، زيرا وقتي عايشه از او پرسيد: چرا يزيد را به جانشيني خويش برگزيدي، گفت: «خلافت يزيد قضا و حکم الهي است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.» (37)
هم چنين وقتي يزيد کشته شدن امام حسين (ع) را مشيت و کار خدا معرفي کرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم کشتند، نه خدا.» (38)
ج) مبارزه با مشبهه
در عصر امام سجاد (ع)، توحيد خالص؛ يعني منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوق به دست فراموشي سپرده شد و با بهره گيري از عالمان دين فروش، عقيده به تجسيم و تشبه رواج يافت.
آن حضرت وقتي مي شنيد گروهي ذات مقدس حق تعالي را به مخلوقات تشبيه کرده و قائل به جسميت خدا شده اند، ناراحت مي شد و نزد قبر رسول خدا (ص) مي رفت و دست به دعا بر مي داشت و در آن دعا، بطلان اين عقيده را نيز اعلام مي کرد.
د) مبارزه با متصوفه و زاهد نمايان
يکي از کارهاي بسيار مهم امام (ع)، خط بطلان کشيدن بر روش زاهد نماياني بود که از دنيا بريده بودند و در برابر مردم عصر خويش، هيچ گونه احساس مسئوليتي نمي کردند و فقط به عبادت و رياضت مي پرداختند.
در سالي که مردم مکه و حاجيان براي طلب باران به گروهي از همين عابدان زاهد نما متوسل شدند و آنان دعا کردند ولي اجابت نشد، امام نزد آنان رفت و خطاب به آنان فرمود: آيا در بين شما کسي نيست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟
گفتند: «اي جوان! ما فقط دعا داريم و اجابت از اوست.»
امام (ع) فرمود: «از کعبه دور شويد! چه اين که اگر يکي از شما محبوب خداوند رحمان مي بود، دعايش اجابت مي شد.» سپس حضرت نزديک کعبه رفت و به سجده افتاد و دعا کرد. هنوز دعايش تمام نشده بود که باران گرفت. (39)
هـ) مبارزه با عالمان درباري
حاکمان ستم گر اموي براي آن که بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند، چاره اي جز جلب اعتقاد قلبي آنان به مشروعيت آن چه انجام مي دادند، نداشتند. در جامعه ي اسلامي آن روزگار، افراد زيادي بودند که دستگاه خلافت را اسلامي مي پنداشتند و اين به دليل اقدامات بسيار دستگاه هاي اموي، براي مشروع جلوه دادن حاکميت خويش بود.
يکي از اين اقدامات، جذب محدثان و عالمان ديني به دربار بود تا حديث هايي را از زبان پيامبر (ص) يا صحابه ي بزرگ آن حضرت به نفع خويش جعل کنند تا بدين وسيله زمينه ي فکري پذيرش حکومت آنان در جامعه آماده شود.
محمد بن مسلم زهري، يکي از عالمان درباري بود که به نفع حکومت اموي کتاب مي نوشت و جعل حديث مي کرد و از اين طريق به اهداف شوم آنان کمک مي نمود. (40)

پي نوشتها:

1- حسين عماد زاده، چهارده معصوم، ص 673.
2- فصول المهمه، ص 183.
3- حسين عماد زاده، چهارده معصوم، ص 183.
4- همان، ص 672.
5- شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 137.
6- سيوطي، تاريخ الخلفا، ص 216.
7- آل عمران (3) آيه ي 145.
8- بحارالانوار، ج 45، ص 117 و 118 و مقتل خوارزمي، ج 2، ص 44.
9- سيد غلامحسين حسيني، «سرفصل هايي از حرکت سياسي امام سجاد (ع) در نهضت کربلا»، مجله ي حکومت اسلامي، سال هفتم، زمستان 1381، ص 368.
10- همان، ص 372-370.
11- اعيان الشيعه، ج 1، ص 636؛ بحارالانوار، ج 46، ص 138؛ کامل ابن اثير، ج 4، ص 113-112؛ به نقل از: تاريخ اسلام، (چاپ سپاه پاسداران)، ص 107.
12- امالي سيد مرتضي، ج 1، ص 66؛ اعيان الشيعه (ده جلدي)، ج 1، ص 634؛ بحارالانوار، ج 46، ص 127-125؛ به نقل از: تاريخ اسلام، (چاپ سپاه پاسداران)، ص 108-107.
13- تاريخ يعقوبي، تعليق از: سيد محمد صادق بحرالعلوم، ج 3، ص 27 و 29.
14- بحارالانوار، ج 46، ص 108.
15- شيخ مفيد، الارشاد، ص 260.
16- سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، ص 188.
17- ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 230.
18- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 250.
19- ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، تحقيق از: علي شيري، ص 232؛ طبري، تاريخ الامم و الملوک، ص 372.
20- تاريخ يعقوبي، ص 250؛ بلاذري، انساب الاشراف، تحقيق از: سهيل زکار و رياض زرکلي، ص 364.
21- بلاذري، انساب الاشراف، ج 5، ص 348.
22- ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 231.
23- تتمه المنتهي، ص 39-38.
24- همان، ص 40-39.
25- رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص 546.
26- اعيان الشيعه، ج 1، ص 636.
27- همان.
28- يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ص 303.
29- شيخ مفيد، الارشاد، ص 143.
30- شيخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 272.
31- ابونعيم اصفهاني، حليه الاولياء و طبقات الاصفياء، ج 3، ص 135.
32- شيخ مفيد، الارشاد، ص 144-143.
33- احمد ترابي، امام سجاد جمال نيايشگران، ص 64.
34- زندگاني امام سجاد (ع)، تهيه و تنظيم از: هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، ص 29.
35- رضا شيرازي، شام غريبان، ص 18.
36- ابن فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص 218.
37- ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 205.
38- طبرسي، الاحتجاج، ص 311.
39- همان، ص 317-316.
40- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 261.

 
پایگاه اطلاع رسانی صلات - ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما    Email : zekr@irib.ir