http://www.leader.ir/langs/fa/

http://center.namaz.ir/?office=center


كاربران
نام كاربري :
رمز عبور :
[ ورود ] [ ثبت نام در سايت ]



اَللّهُمَ كُنْ لِوَليّكَ الْحُجَّة ابْن الْحَسَنْ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ علی آبائِه فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی كلِّ ساعَة ولياً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيناً حتّی تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً وَ تُمَتّعهُ فِيها طَويلاً.





خاطرات مردمي درباره نماز

*كاربران محترم مي توانند خاطرات خودرا با موضوع نماز به پايگاه صلوه ارسال نمايند؛ پس  از بررسي وتاييد مديريت در اين قسمت درج خواهد شد.

 

 

خاطره یک نماز

حدود سی سال قبل هیجده یا نوزده ساله بودم . برای پیگیری کاری اداری به تهران آمده، و در یکی از مسافرخانه های حوالی میدان توپخانه (امام خمینی فعلی) اقامت کرده بودم . اداره ای که باید به آن مراجعه می کردم در اطراف میدان انقلاب فعلی قرار داشت . تا آنجا که به خاطر دارم، در حوالی آن اداره، مسجدی نبود . از میدان انقلاب تا میدان فردوسی و بعد از میدان فردوسی تا نزدیکی های میدان توپخانه هم مسجدی سراغ نداشتم . (هنوز هم - در این مسیر - از میدان انقلاب تا حدود یک ایستگاه اتوبوس مانده به میدان امام خمینی، مسجدی ساخته نشده است!) .

 

آن روز کارم در آن اداره به درازا کشید و نتوانستم نماز ظهر و عصرم را بهنگام بخوانم . وقت برگشتن - بی خبر از اینکه در مسیرم مسجدی نیست - پیاده به راه زدم تا در راه، مسجدی پیدا کنم و نمازم را بخوانم . آنقدر آمدم و جایی پیدا نشد، تا به حوالی میدان توپخانه، خیابان کوشکی رسیدم . کوشکی، خیابانی قدیمی، به بست و عریض است که یک ضلع از اداره مرکزی پست و یک ضلع از ساختمان وزارت امور خارجه در آن قرار دارد . علاوه برآن، آن روزها اداره مرکزی پلیس تهران نیز اواسط همین خیابان بود .

 

وقتی به این خیابان و درست روبروی قرارگاه مرکزی پلیس رسیدم، دیدم چیزی به غروب آفتاب و قضا شدن نماز ظهر و عصر نمانده است . در حیص و بیص اینکه چه بکنم و چه نکنم، یکدفعه به ذهنم رسید که همانجا، در پیاده رو، به نماز بایستم .

 

انجام چنین کاری، آن هم در چنان زمانی و چنان شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، که مذهبی بودن یک جوان در شرایط عادی اش هم برای عوامل امنیتی رژیم حساسیت برانگیز بود، بسیار غریب (در واقع بی سابقه) بود، و نیاز به جسارتی ویژه داشت . به خصوص اگر قرار بود این عمل در برابر قرارگاه مرکزی پلیس تهران نیز انجام بگیرد .

 

من هم کم و بیش از این عوارض و پیامدهای احتمالی آگاه بودم . با این همه، دغدغه و نگرانی قضا شدن نماز و فوت وقت آن، آنقدر بود که بر این حساب و کتاب ها غلبه کرد . پس، به داخل باغچه توی پیاده رو رفتم، کفش ها را درآوردم، روی چمن های نرم و کوتاه و مرطوب، رو به قبله ایستادم و «تکبیرة الاحرام » را گفتم .

 

در همان حین خواندن نماز و اتمام آن، نگاه های به شدت تعجب آمیز و حتی یکه خوردن و توقف کوتاه برخی از رهگذران را، برای دیدن بهتر این اتفاق غریب - در آن زمان - احساس می کردم و می دیدم . اتفاق دیگری نیفتاد و نماز با همه دست و پا شکستگی و تاخیرش تمام شد . اما، خاطره اش برای همیشه در یادم ماند .

منبع: پايگاه حوزه نت / موعود جوان :: آذر و دی 1381، شماره 23

Skip Navigation Links
اخبار و تازه ها
خاطرات و حکایاتExpand خاطرات و حکایات
خواص بهداشتی نمازExpand خواص بهداشتی نماز
پژوهشExpand پژوهش
انواع نمازExpand انواع نماز
مقدمات نمازExpand مقدمات نماز
آداب نماز
فرهنگ نمازExpand فرهنگ نماز
احکام نمازExpand احکام نماز
نوافل و تعقیباتExpand نوافل و تعقیبات
نماز و انتظار
اسرار نماز
آثار نماز
مساجدExpand مساجد
نماز جماعتExpand نماز جماعت
کتابخانه
آموزش نمازExpand آموزش نماز
اجلاس سراسری نمازExpand اجلاس سراسری نماز
نماز جمعهExpand نماز جمعه
مسابقات